ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۰, شنبه

مقالات توفان شماره 198 ارگان مرکزی حزب کارایران

مقالات توفان شماره 198 ارگان مرکزی حزب کارایران
 

حضور هواپیماهای جنگنده روسیه در ایران، محاسبات تبهکارانه تجاوزگران امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه را برهم زد، المپیک صحنه ای برای رقابتهای سیاسی غارتگران و فریب مردم، کمونیست‌ها وارثان تکامل در جنبش کمونیستی‌اند امیدواری نسبت به مهلت تنفس، قطعنامه کنگره پنجم پیرامون مسئله ملی در ایران، و سازمان تجارت جهانی ابزار نفوذی استعماری امپریالیسم : توفان (ارگان مرکزی حزب کار ایران) شـماره 198 شهریور ماه 1395ـ سپتامبرسال 2016

امپریالیستها هر چقدر داعش و اپوزیسیون ایرانی تریبونال لندن را که متحد عربستان سعودی و دادگاه کیفری لاهه هستند، تقویت کنند، قادر نخواهند بود، علیرغم وجود رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی، مردم ایران را به همکاری با داعش و خیانتکاران ضد وطن برای نابودی ایران وا دارند. سرنوشت فلاکت آور مجاهدین خودفروخته و ضد خلق در مقابل ماست. برخورد به مسئله استفاده از پایگاههای نظامی ایران، به صورت گذرا، توسط حتی امپریالیسم روسیه را، باید در متن واکنش طبیعی ایران نسبت به تهدیدات بیکران آمریکا، تبلیغات ریاکارانه و دروغگوئی ها، خُلف وعده های آنها و ادامه تهدیدات این کشور دید که دیگر برای خودش چاره ای نمی بیند تا از استقلال و تمامیت ارضی کشور در مقابل تبهکاران متجاوز جهانی، به دفاع برخیزد. تمام تلاش دولتهای قبلی و فعلی، به ویژه روحانی برای نزدیکی به آمریکا با شکست کامل روبرو شد و آنها از تهدید و تجاوز و دروغ در منطقه دست برنداشتند. پیدایش وضعیت جدید در منطقه به نفع ممالک منطقه، به نفع ایران، سوریه، لبنان، عراق، یمن و حتی ترکیه خواهد بود، تا از پان ترکیسم، پان عثمانیسم و پان اسلامیسم و حمایت از داعش دست بردارد. مناسبات سیاسی کشورهای منطقه در حال دگرگونی جدی می باشد. امارات متحده عربی و عربستان و متحدان آنان به سمت تلاشی پیش می روند و ناچارند موقتا از تحریکات علیه ایران دست بردارند. مردم یمن از حالت دفاعی به مرحله یورش روی می آورند و تخت و تاج آل سعود متزلزل می شود. منطقه آبستن حوادث فراوان است، ولی این تحولات فعلا در جهت مثبت به نفع استقلال، تمامیت ارضی و امنیت منطقه پیش می رود.
حضور هواپیماهای جنگنده روسیه در ایران، محاسبات تبهکارانه تجاوزگران امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه را برهم زد
 toufan (2)
توفان (ارگان مرکزی حزب کار ایران) شـماره 198 شهریور ماه  1395ـ سپتامبرسال 2016
مردم ایران از دادن پایگاه به دول بیگانه تجارب خوبی ندارند. امپریالیستها سالها کوشیدند تا از پیمان بغداد و سپس پیمان تجاوزکارانه سنتو و حضور 50 هزار مستشاران نظامی آمریکائی با مصونیت قضائی در ایران، برای سرکوب مردم ایران، نقض استقلال ایران و تجاوز به خلقهای منطقه استفاده کنند. در راس این خیانتها، شاه این عامل دست نشانده امپریالیسم در منطقه به عنوان ژاندارم منطقه قرار داشت. انقلاب بهمن، علیرغم شکستش که به سلطه امپریالیسم در ایران خاتمه و شاه خائن و خودکامه را فراری داد، به جمعبندی از تجارب گذشته پرداخت و در اصل 146 قانون اساسی آورد: «استقرار هر گونه پایگاه نظامی خارجی در کشور هر چند به عنوان استفاده‏های صلح‏آمیز باشد ممنوع است». البته قانون اساسی جمهوری اسلامی نکات نانوشته ای دارد که بر اساس منافع اسلام تعیین می گردد و تفسیر این نکات به عهده ولی فقیه است که ابزارِ حکمِ حکومتی را در دست دارد. این است که درگیری حقوقی در این عرصه، روشنگر هیچ رویدادی نیست. مسئله را باید صرفا سیاسی ارزیابی کرد.
russia, air force
در 31 ماه مرداد 1395 مطبوعات جهان خبر دادند که هواپیماهای جنگنده روسی از پایگاهی در غرب ایران(همدان) به مواضع تروریستهای داعش در سوریه حمله کرده اند. این خبر مانند بمب در غرب منفجر شد. گرچه دولتمردان غربی تلاش کردند خونسردی خویش را حفظ کنند و این را امری عادی جلوه دهند، ولی قدرت انفجار این بمب بیشتر از آن است که به شهر حلب محدود شود. قدرت انفجار این بمب همه بمبهای تروریستهای همدست امپریالیستها در کشورهای ناتو را، تحت الشعاع قرار داد و این را همه امپریالیستهایِ متجاوز غربی به خوبی می دانند.  
متعاقب این خبر عده ای از نمایندگان مجلس از حکومت وقت در ایران توضیح خواستند و برخی آنرا مغایر قانون اساسی ایران دانستند. اقای بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بیان کرد: «پرواز هواپیماهای روسی از همدان بر اساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی است». علاءالدین بروجردی با اشاره به موضوع همکاری نظامی ایران و روسیه برای استفاده از پایگاه هوایی همدان اظهار داشت: «آنچه که در پایگاه نوژه همدان رخ می دهد پرواز هواپیماهای روسیه است که بر اساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی و در چارچوب همکاری های چهارجانبه ایران، روسیه، سوریه و عراق است. این همکاری با مصوبه شورای عالی امنیت ملی انجام می شود و مغایرتی با قانون اساسی ندارد، چرا که پایگاه هوایی همدان نه پایگاه روسی شده و نه جنگنده ای در پایگاه نوژه مستقر شده است.».
به سخن دیگر شورای امنیت ملی حق استفاده گذرا را در شرایط کنونی و یا در آینده برای ناوگان هوائی روسیه محفوظ داشته است. البته می شود بحث در مورد زمینه حقوقیِ واگذاری پایگاه نظامی به بیگانه را حتی به صورت گذرا مدتها ادامه داد و در پای تفسیرهای گوناگون از منافع اسلام سالها ذکر گرفت، ولی این درگیری های حقوقی به مشکل سیاسی منطقه پاسخی نخواهد داد و امپریالیسم جهانی از تکه تکه کردن منطقه و حمایت از تبهکاران القاعده، داعش و النصر و اپوزیسیون خودفروخته سوریه و یا ایران دست بر نخواهد داشت.  مسئله استفاده کنونی امپریالیسم روسیه از پایگاه نوژه را باید در چارچوب سیاسی روز، بطور مشخص و بر اساس منافع راهبردی خلقهای منطقه از جمله ایران مورد ارزیابی قرار داد. به نظر حزب ما بحث حقوقی در این زمینه محلی از اِعراب ندارد و بحثی گمراه کننده است.
امپریالیسم آمریکا در پی طرح استقرار خاورمیانه بزرگ و برهم زدن جغرافیای سیاسی منطقه با یاری صهیونیسم است. امپریالیسم آمریکا با همدستی یارانش در منطقه دریائی از خون ایجاد کرده، ممالک را برهم ریخته، میلیونها نفر را به قتل رسانده و میلیون ها نفر را آواره کرده است و هنوز نیز به سیاستهای جنگ طلبانه و آدمکشانه خویش در افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، یمن و… ادامه می دهد و از تبهکاران داعش و نیروهای تجزیه طلب سوریه برای نابودی سوریه، با تمام قوا به اشکال گوناگون در عرصه های نظامی، حقوقی، تبلیغاتی، مالی، و اخیرا «انساندوستانه» و… حمایت می کند. امپریالیستها به رهبری آمریکا 5 سال آزگار، تمام اسلحه، وسایل نقل و انتقال، اطلاعات ماهواره ای، خدمات تدارکاتی و بهداشتی و پزشکی داعش را با همدستی ناتو، ترکیه، عربستان سعودی، کویت، قطر و همه دارو دسته های ارتجاعی امارات متحده عربی تامین کردند، ولی درمقابل مقاومت ملتهای عراق، افغانستان، سوریه، لبنان و یمن کاری از پیش نبرده اند. سیاست امپریالیسم تقویت تروریسم، نقض حقوقِ دولتهای ملی و نقض آشکار حقوق بشر است. این سیاست، سیاست خون و آتش است و باید این خونخواری و تبهکاری را متوقف نمود، در غیر این صورت آتشِ بی خانمانی و تخریب و فقدان امنیت دامن تمام منطقه را می گیرد. تلاشهای ارتش دست پرورده داعش برای خرابکاری در ایران از طریق مرزهای ترکیه، عراق و پاکستان و حمایت حامیان آنها، تا کنون با شکست کامل روبرو بوده است. 
آمریکا که از حضور هواپیماهای جنگنده روسی شگفت زده و خشمگین شده بود، طبق معمول به دروغ مدعی شد که این اقدام مغایر قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل است. نشریه روسی اسپوتنیک در تمسخرِ آقای جان کری وزیر امور آمریکا نوشت خوب است: «همچنین طرف آمریکایی آگاهی بیشتری از قطعنامه شورای امنیت کسب کند که در آن دریافت اجازه شورای امنیت سازمان ملل متحد برای فروش، تحویل یا استفاده از هواپیماهای جنگی برای ایران مورد اشاره قرار گرفته است». این نشریه به نقل از سخنان کوناشنکوف گفت: «ضمنا به نمایندگان وزارت امور خارجه(آمریکا) بار دیگر توصیه می کنم با مداد در نقشه جغرافیا علامت بزنند و برای خود مشخص کنند که سوریه کشوری مستقل است. وی همچنین به نبود قطعنامه شورای امنیت و یا اجازه دولت سوریه برای بمباران سوریه توسط آمریکا اشاره کرد.».
 
هواپیماهای امپریالیسم آمریکا نه تنها بدون اجازه دولت رسمی بشار اسد به بمباران در مناطق شمال سوریه بر ضد مخالفان آمریکا مشغول است، حتی مستشار و نیروی زمینی نیز برخلاف منشور ملل متحد برای تلاشی و تجزیه سوریه در بعد از شکست داعش و برای حمایت از اسرائیل، وارد خاک سوریه کرده است و به خرابکاری اشتغال دارد. ارتش آمریکا که تا دیروز با حمایت از داعش به قتل عام کردهای شمال سوریه مشغول بود، بیکباره نقاب «حامیان خلق کرد سوریه» را به چهره زده است تا همان سیاست سابق را با اشکال جدید اجراء کند. جالب این است که کردهای سوریه که در کنار ارتش ملی سوریه بر ضد امپریالیسم، عثمانی بزرگ و پان اسلامیسم می جنگیدند، بیکباره فریب امپریالیسم آمریکا را خورده و به همدست آنها بدل شده و با خوشخیالی در انتظار دریافت حق تعیین سرنوشت خویش از دست اوباما هستند و بر ضد تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی سوریه به عنوان چماق بزرگ امپریالیسم در شمال سوریه عمل می کنند. ناسیونال شونیسم فقط نابینائی و نفرت ملی تولید می کند و مانند خنجری از پشت است.
این روشن است که امپریالیسم آمریکا از وضعیت جدید سیاسی در منطقه به شدت خشمگین باشد. نشریه نیویورک تایمز با دغدغه خاطر نوشت: «استقرار بمب افکن های روس در ایران خطرناک است!». نیویورک تایمر حقیقت را می گوید. استقرار این بمب افکنها هم برای آمریکا، هم برای اسرائیل، هم برای عربستان سعودی و هم برای داعش و هم برای همه متحدان جدید آمریکا در منطقه خطرناک است. آنها باید از این امکان جدید بالقوه بهراسند و حساب کار خویش را بکنند. همین نشریه اضافه می کند: «تحلیلگران بر این باورند که استقرار جنگنده های روسیه در همدان، نفوذ سیاسی مسکو در خاورمیانه را گسترش خواهد داد و همگرایی فزاینده منافع میان مسکو و تهران را سرعت خواهد بخشید». اهمیت این همکاری گذرای نظامی ایران و روسیه در پروازهای جنگنده های روسی از پایگاه نوژه، برای آزادی سوریه، برای نابودی داعش که می خواستند، آنها را به ایران صادر کنند، نیست، بلکه در این است که توازن قوای سیاسی و نظامی را در منطقه به صورت راهبردی و ریشه ای برهم می زند و یک سیاست راهبردی تعیین کننده در منطقه است. این همکاری برخی تابوها را شکسته و زمینه توافقات نظامی بعدی را فراهم می آورد. دیگر صهیونیستهای اسرائیل نمی توانند به راحتی ایران را به حملات تجاوزکارانه تهدید کنند، دیگر روسای جمهور آمریکا نمی توانند با خودپرستی و غرور امپریالیستی بدون پرده پوشی مدعی شوند: یا نوکر و دست نشانده ما و یا دستور حمله به ایران دوباره در کشو و یا روی میز آنها قرار دارد، دیگر عربستان سعودی نمی تواند با اشاره آمریکا و توافق صهیونیسم و همدستی با اسرائیل مدعی شود که می خواهد سرِ مار ایران را بکوبد و ایران را با خرید مبالغ عظیم تسلیحات نظامی از امپریالیستها و رقابت در عرصه تولید اضافی نفت، نابود سازد. این تاکتیک حسابگرانه روسیه و ایران چه گذرا و چه دائمی تمام محاسبات سیاسی منطقه را برهم زده است. ایران دوست امپریالیسم روسیه نیست و هیچوقت نبوده است، ترکیه ی مشکوک و نامطمئن نیز هیچگاه دوست روسیه نبوده است، ولی سیاستهای تجاوزکارانه امپریالیسم با منطقِ «یا نوکر ما و یا جنگ با شما»، کار را در منطقه و حتی اوکرائین به جائی رسانده است که زمزمه «اتحاد بزرگ» روسیه، ایران و ترکیه، در فضای ذهنی عمومی، در راه است. پوتین به رهبری امپریالیسم ضعیف روس از واقعبینی و نرمش سیاسی وافری برای ارزیابی از اوضاع جهان برخوردار است. امپریالیسم آمریکا که تصور می کرد با قلدری می تواند همه خلقهای منطقه را به اسارت خود در آورد، حال در منجلابی که متحدانش از جمله ترکیه و عربستان سعودی در منطقه ایجاد کرده اند، دست و پا می زند و نمی داند خودش را چگونه از یمن و سوریه بیرون بکشد. عربستان سعودی با کشتار مردم یمن از شیعه گرفته تا سنی کار را به جائی رسانده است که در این قمار سیاسی، هستی آل سعود را به خطر انداخته و به قمار بزرگی از روی سفاهت و خودپسندی سیاسی و رویای سرکردگی در منطقه دست زده است. آنها نه تنها در سوریه شکست خورده اند، نه تنها در یمن شکست خواهند خورد، نه تنها روسیه را بر ضد خود تحریک کرده اند، نه تنها با نزدیکی با اسرائیل آبروی خویش را در نزد خلقهای عرب از بین برده اند، حتی متحدان خویش نظیر ترکیه و بسیاری ممالک اروپا را نیز از دست داده اند. با زور دلارهای نفتی نمی شود ارتشهای اجیر و استعماری و سرکوبگر به یمن فرستاد و اوضاع منطقه را مشوب کرد. هم اکنون موشکهای روسی نوع اسکاد شهرهای هم مرز یمن در عربستان سعودی را هدف خود قرار داده است و به برتری هوائی عربستان و متحدانش خاتمه می دهد. عربستان باید آماده جنگ زمینی بر ضد پارتیرانهای با تجربه و جنگجوی یمن شود که سالها بر ضد قوای خارجی مبارزه کرده و در این عرصه تجربه دارند. نزدیکی سیاسی و استراتژیک ایران و روسیه و استفاده روسیه از پایگاههای هوائی ایران حتی به صورت گذرا، محتملا سرآغاز نزدیکی نظامی بیشتری است و این تمام محاسبات امپریالیسم غرب در حمله به ایران و نقض استقلال ایران را برهم می زند. امپریالیستها هر چقدر داعش و اپوزیسیون ایرانی تریبونال لندن را که متحد عربستان سعودی و دادگاه کیفری لاهه هستند، تقویت کنند، قادر نخواهند بود، علیرغم وجود رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی، مردم ایران را به همکاری با داعش و خیانتکاران ضد وطن برای نابودی ایران وا دارند. سرنوشت فلاکت آور مجاهدین خودفروخته و ضد خلق در مقابل ماست. برخورد به مسئله استفاده از پایگاههای نظامی ایران، به صورت گذرا، توسط حتی امپریالیسم روسیه را، باید در متن واکنش طبیعی ایران نسبت به تهدیدات بیکران آمریکا، تبلیغات ریاکارانه و دروغگوئی ها، خُلف وعده های آنها و ادامه تهدیدات این کشور دید که دیگر برای خودش چاره ای نمی بیند تا از استقلال و تمامیت ارضی کشور در مقابل تبهکاران متجاوز جهانی، به دفاع برخیزد. تمام تلاش دولتهای قبلی و فعلی، به ویژه روحانی برای نزدیکی به آمریکا با شکست کامل روبرو شد و آنها از تهدید و تجاوز و دروغ در منطقه دست برنداشتند. پیدایش وضعیت جدید در منطقه به نفع ممالک منطقه، به نفع ایران، سوریه، لبنان، عراق، یمن و حتی ترکیه خواهد بود، تا از پان ترکیسم، پان عثمانیسم و پان اسلامیسم و حمایت از داعش دست بردارد. مناسبات سیاسی کشورهای منطقه در حال دگرگونی جدی می باشد. امارات متحده عربی و عربستان و متحدان آنان به سمت تلاشی پیش می روند و ناچارند موقتا از تحریکات علیه ایران دست بردارند. مردم یمن از حالت دفاعی به مرحله یورش روی می آورند و تخت و تاج آل سعود متزلزل می شود. منطقه آبستن حوادث فراوان است، ولی این تحولات فعلا در جهت مثبت به نفع استقلال، تمامیت ارضی و امنیت منطقه پیش می رود. تصمیم دولت چین برای حمایت از دولت مشروع و قانونی سوریه و مبارزه با داعشِ آمریکائی و همدستانشان، اقدامی در جهت صلح و حمایت از منشور ملل متحد است. این همکاری که با توافق دولت کنونی و مشروع سوریه، صورت می گیرد، هم از نظر سیاسی و هم از نظر نظامی دارای اهمیت فراوان است. حزب کارایران(توفان) در چارچوب مصوبات کنگره پنجم خویش که تضعیف امپریالیسم متجاوز ناتو را در شرایط مشخص کنونی به نفع صلح و آسایش مردم جهان ارزیابی می کند و از حقوق ملل، حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی آنها در مقابل تجاوز آمریکا که با دروغپردازی و ریاکاری همراه است، حمایت می نماید، این سیاست را بطور عینی مفید و به ضرر امپریالیسم مسلط و تجاوزکار در جهان می داند.
********
حملاتی که امروز به روسیه انجام می گیرد، نه به خاطر دوپینگ است، که همه ممالک امپریالیستی و صهیونیستی از آن استفاده می کنند، بلکه به خاطر رقابتها و تبانی های جهانی و تلاش برای منفرد کردن این امپریالیسم ضعیف است. امپریالیستهای غرب که روسیه را به بازی نمی گرفتند، حال ناچارند در سوریه و اوکرائین، در ایران و خاور میانه و در آمریکای لاتین وی را به حساب آورند و سهم وی را منظور دارند. شکست سیاستهای توسعه طلبانه ناتو به ویژه آلمان در اوکرائین و ترکیه و سوریه واکنشی ایجاد کرده است که روسیه را در عرصه ورزشی با بیرون کشیدن «زیرپوشهای کثیف» دوپینگی به مصاف به طلبد و حداقل در این عرصه پیروز شود.

toufan1

المپیک صحنه ای برای رقابتهای سیاسی غارتگران و فریب مردم

المپیک سی و یکم در کشور برزیل، در شهر ریو دو ژانیرو برگزار شد. در آستانه برگزاری این المپیاد با رویای رقابتهای سالم ورزشی در سطح جهانی، جنگ تبلیغاتیِ سیاسی زننده ای، میان امپریالیستها در گرفت. بر اساس اسناد گزینشی که پژوهشگران آلمانی با سیاست منفرد کردن رقیب روسی خویش در همه عرصه ها منتشر کردند، دستگاه فاسد ورزشی روسیه در گنداب استفاده از مواد توانساز غرق است و سالها به صورت سازمان یافته ورزشکاران روسی را در میدانهای ورزشی با این مواد تغذیه می کرده است. به این جهت هجوم تبلیغاتی عظیمی علیه روسها و افشاء اقدامات آنها انجام پذیرفته است، تا برای «پاکیزه کردن محیط ورزش» مانع شرکت ورزشکاران روسیه که بسیاری رکورددار جهان هستند، در مسابقات المپیک شوند. البته حمله به المپیادهای برگزار شده در روسیه، داستان طولانی دارد و هربار به بهانه «پاکیزه نگهداشتن محیط ورزش»، روسها آماج یورش قرار می گیرند تا سیاست منفرد کردن روسیه در رقابت با سایر امپریالیستها کامل شود. این دستآویزها، زمانی کاملا رنگ سیاسی دارد و زمانی نیز «بیرنگی» سیاسی آنرا، رنگ ورزشی می زنند. در عرصه این کارزار سیاسی-تبلیغاتی-ورزشی، آمریکا، انگلیس و آلمان بر دیگران سبقت می گیرند. در رویداد اخیر فشار به مقامات ورزشی جهانی به اندازه ای بود که اتخاذ تصمیم قطعی یا به تاخیر می افتاد یا از مرجعی به مرجع دیگر پاس داده می شد. هدف این بود تا مقامات مربوطه را وادار کنند، به هر قیمت از ورود ورزشکاران روسیه به میدانهای رقابتهای ورزشی جهان جلوگیری کنند تا ورزشکاران خودی مدالهای طلای المپیک را درو نمایند. این شیوه کثیف مدعیان دموکراسی و ورزشِ سالم، کثیفتر از استفاده نامشروع ورزشکاران روسی با یاری حمایت دولتی از مواد توانساز است. مشتی دزد با فریاد دزد را بگیر به میدان آمده اند تا دزدی های خویش را بپوشانند.
رئیس دانشگاه، همراه با استادان بخش پزشکی مربوط به امور ورزشی از تحقیقاتی که توسط مسئولان دانشگاهی در امور مربوط به کشف و اختراع داروهای توانبخش و دستکاری شده انجام می شده است، کاملا با خبر بوده اند. یک دانشگاه دولتی که بودجه آنرا دولت پرداخت می کند، تمام هم و غم خود را بر این قرار داده است که با تقلب و فریبکاری و استفاده از حرص انفرادی برای کسب مزایای اقتصادی و خودنمائی ورزشکاران، جوایز و مدالهای المپیک و رقابتهای ورزشی جهان را نصیب ورزشکاران کشور خاصی کند، تا این کشور بتواند در جهان به ورزشکاران خویش ببالد، به دنیا فخر بفروشد، از نفوذ سیاسی و معنوی برخوردار شود و دکان دو نبش در چهار راههای رقابتهای جهانی و نژادی و سیاسی و اقتصادی بگشاید.
به پیشنهاد مقامات ذینفع، کلینیکی جداگانه برای این منظور ساخته می شود که مخارج ساختمان آن 10 میلیون یورو در سال 1970 بوده است. مبلغ 60 درصد این مخارج را دولت مرکزی و 40 در صد باقیمانده را دولت ایالتی و شهرداری منطقه ای تقبل کرده اند.
مسئولان پزشکیِ بخشِ ورزشی، توسط داروهای توانبخش خویش، تیم فوتبال جهانی را با داروهای توانساز به صورت هرکولهایِ با پشتکار و دونده هایِ خستگی ناپذیرِ صحنه های فوتبال در آورده، و آنها را از یک پیروزی به پیروزی دیگر رهنمون شده اند. وقتی سرانجام پرونده این تقلبات در یک دانشگاه رسمی دولتی بر ملا شد، دانشگاهی که با جان ورزشکاران بازی می کرده است، یکی از مطلعان بیان کرد: «تجربه به من در اینجا نشان داد که موارد استفاده از دوپینگ به صورت عالی سازماندهی شده اند و  سازماندهیِ برقراریِ سکوتِ مطلق، با موفقیت پیشرفته است».
کنسرنها وشرکتهای بزرگ از این ورزشکارانِ ساختگی، برای تبلیغات محصولات خویش استفاده می کردند و می کنند و مردم جهان را با توصیه های آنها در استفاده از کالاها و یا تغذیه مواد خوراکی فریب می داده اند و می دهند. به این ترتیب ورزش وسیله شستشوی مغزی قرار می گیرد.
اشتباه نکنید، ما در اینجا با حمایت دستگاه دولتی روسیه و پوتین برای این تقلب روبرو نیستیم؛ ما از تقلب دولت فدرال آلمان برای بیان حقانیت نظام اقتصادی آلمان در رقابت با آلمان دموکراتیک در گذشته و ادامه این سیاست تا حال صحبت می کنیم.
نشریه همشهری آنلاین تحت عنوان: «افشای کمک سازمان‌یافته دولت آلمان به دوپینگ» در تاریخ 14/05/1392نوشت:
«نتایج یک بررسی مطالعاتی نشان می‌دهد که دولت آلمان سال‌ها به طور سازمان‌یافته در مورد مواد نیروزا(دوپینگ) تحقیق و از این مواد استفاده کرده است. این مواد در رشته‌های گوناگون ورزشی، از جمله فوتبال استفاده شده‌اند.
به موجب گزارش وب‌سایت هفته‌نامه آلمانی «دی تسایت» در روز شنبه(۳ اوت/۱۲ مرداد 1392)، طبق بررسی مطالعاتی منتشرنشده دانشگاه هومبولت آلمان، دولت این کشور طی سال‌های جنگ سرد نه تنها پژوهش‌هایی بر روی مواد دوپینگی انجام داده، بلکه از این مواد استفاده نیز کرده است.
این وب‌سایت به نقل از روزنامه آلمانی «زود دویچه» نوشته است، در گزارش ۸۰۰ صفحه‌‌ای این دانشگاه جزئیات و ابعاد پژوهش‌ها‌ی انجام‌شده در مورد دوپینگ و کاربرد آن روشن شده است.
بنا بر این گزارش، دست کم از سال‌های دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد ورزشکاران در آلمان به صورت سازمان‌یافته و منظم دوپینگ شده‌اند.».
حال این دولت آلمان که تا خرخره در کثافت دوپینگ غرق است، دادستان کل برای ادعانامه علیه سوء استفاده های دولت روسیه(بخوانید پوتین و نه یلتسین و گورباچف-توفان) شده است. انسان از این همه ریاکاری، به حالت تهوع دچار می شود و از این همه دودوزه بازی و صحنه سازی در شگفت می ماند.
آرمسترانگ سلطان دوچرخه سواری آمریکائی در جهان، تمام عنوانهای قهرمانی خویش را از طریق استفاده از داروهای غیر مجاز به دست آورد. همه بر این حقیقت واقف بودند، ولی از ترس فشارهای دولت آمریکا سخنی نمی گفتند. این آقای قهرمان که سالها از میلیونها دلار مزایای تبلیغاتی و معنوی این عنوان تقلبی استفاده می کرد، سرانجام بعد از روشدن دستش در اثر فشارهای جهانی، به استفاده غیر مجاز و فریبکاری خویش اعتراف کرد. اعترافی که برای وی کوچکترین ضرری نداشت. زیرا نه وی را به زندان می اندازند، نه مزایای اقتصادی و ثروت افسانه ای را که از راه تقلب سازمانیافته سیاسی نصیب وی شده است، از وی بازستانده به نفر دوم این مسابقات-در صورت زنده بودن- که اکنون از نظر حقوقی نفر گمنام اول ولی بدون نام نشان شده است، می دهند و نه امکانات فراوان و مشهوریتی را که وی در اثر این نفوذِ ناشی از پیروزی، در طی سالهای گذشته به کف آورده و از آن استفاده کرده است، می توانند پس بگیرند. این روش در مورد همه ورزشکاران «هرکول شده» صادق است. این «هرکول»ها که از آنها ارزشهای دنیای ورزش امپریالیستی می سازند، باید برای جوانان این ممالک سرمشق های نمونه باشند. این «هرکول»ها فقط روسی و چینی نیستند، «عضو پیمان ناتو» نیز می باشند. دولت آمریکا این محدودیت را برای ماموران نظارت بر استفاده دوپینگ ایجاد کرده است که آنها حق ندارند ورزشکاران آمریکائی را بدون اطلاع قبلی آزمایش کنند. برای انجام آزمایش باید از سه ماه قبل، تاریخ آزمایش را به آنها اطلاع دهند تا آنها خود را برای آزمایش دوپینگ آماده گردانند. گرچه این محدودیت همه دانسته که سرپوشی بر استفاده دوپینگ از طرف ورزشکاران آمریکائی  به شمار می آید، ولیرسانه های غربی جرات ندارند بر ضد آن اعتراض کنند. زیرا همه این دستگاههای عریض و طویل المپیک از فشار و تهدید آمریکا می ترسند. آمریکا با گردن کلفتی و دستکاریِ توانِ ورزشکاران، یکی بعد از دیگری مدالهای المپیک را درو می کند. برخی از قهرمانان آمریکائی در رشته دو و میدانی به آنچنان رکوردهای جهشی و غیر قابل تصوری دست پیدا می کنند که فقط موجبات پوزخند ورزشکاران سالم را فراهم می آورند. این است سرنوشتِ شومِ نقشِ امپریالیسم در ورزش و محیط کثیفی که ایجاد کرده اند و مانع می شوند تا ممالک وابسته و ضعیف با امکانات و نفوذ کم خویش به رتبه های بزرگ ورزش دست پیدا کنند.
 
حملاتی که امروز به روسیه انجام می گیرد، نه به خاطر دوپینگ است، که همه ممالک امپریالیستی و صهیونیستی از آن استفاده می کنند، بلکه به خاطر رقابتها و تبانی های جهانی و تلاش برای منفرد کردن این امپریالیسم ضعیف است. امپریالیستهای غرب که روسیه را به بازی نمی گرفتند، حال ناچارند در سوریه و اوکرائین، در ایران و خاور میانه و در آمریکای لاتین وی را به حساب آورند و سهم وی را منظور دارند. شکست سیاستهای توسعه طلبانه ناتو به ویژه آلمان در اوکرائین و ترکیه و سوریه واکنشی ایجاد کرده است که روسیه را در عرصه ورزشی با بیرون کشیدن «زیرپوشهای کثیف» دوپینگی به مصاف به طلبد و حداقل در این عرصه پیروز شود.
ورزش همواره یک عرصه سیاسی مبارزه طبقاتی و رقابتهای امپریالیستی بوده و باقی خواهد ماند. امپریالیستها در المپیاد یازدهم در برلن که آنرا «المپیاد صلح» می نامیدند، به حمایت از هیتلر پرداختند. ورزشکاران ایتالیائی و فرانسوی و متحدان هیتلر با سلامهای نازی از مقابل هیتلر رژه رفتند، تا نقاب صلح به چهره این جنایتکار بشری بزنند و وی را تطهیر کرده و مردم جهان را فریب دهند. توماس مان نویسنده بزرگ انساندوست، در طی بیانیه ای از روسای همه ممالک شرکت کننده خواست، در این المپیاد جنگ افروزانه و ضد بشر شرکت نکنند که آغاز فاجعه برای بشریت است. تنها اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به رهبری استالین این المپیاد جنگ افروزانه را که زیر نقاب «صلح طلبی» برای فریب مردم و با صحنه سازی و همدستی سایر امپریالیستها و با تبلیغات ضد بلشویسم برای آماده کردن تجاوز به شوروی صورت می گرفت، تحریم کردند و در آن شرکت ننمودند. ریاکارانی که امروز از دوپینگ می نالند در آن روز سرمست باده پیروزی هیتلر در جنگ آتی با سوسیالیسم بودند برای هیتلر آرزوی موفقیت داشتند.
 
کارگران در گذشته میان خویش رقابتهای رفیقانه برگزار می کردند تا روح دوستی و صمیمیت میان خلقها و زحمتکشان را تبلیغ نموده و ماهیت طبقاتیِ متمایزِ رقابتهای دوستانه و دشمنانه و کینه توزانه را از هم تفکیک کنند. برای کارگران و کمونیستها رقابتهای ورزشی باید رفیقانه و در خدمت دوستی میان مردم و نه کینه توزی ملی گرایانه کور باشد و منبعی برای نفرت و جنگ ایجاد نماید. باشگاههای ورزشی کارگران جهان در سال  1925 در فرانکفورت، و در سال 1931 در وین، در سال1936 در بارسلونا به عنوان «المپیاد خلق» که با آغاز جنگ داخلی با هجوم سلطنت طلبان خون آشام، خاتمه یافت و در 1937 در آنتورپن در هلند با پرچم «ضد جنگ و دیکتاتوری برای کار، آزادی و دموکراسی» به میدان آمدند و المپیادهای دوستی خلقها و کارگران را برپا کردند. بیش از نیم میلیون نفر مردم جهان بر این بازیها نظارت می کردند. برای نخستین بار کارگران در بخش جشن فرهنگی با شرکت چند هزار نفر، نمایش هنریِ پیدایش نظام سرمایه داری، استثمار کارگران، پیدایش سوسیالیسم و نابودی نظام سرمایه داری را، در المپیاد وین برگزار کردند. المپیک چین و بریتانیا که در خدمت تاریخ چین و بریتانیا بدون جنبه مبارزه طبقاتی آن بود، نسخه برداری ناشیانه ای از نمایش مبارزه طبقاتی کارگران در المپیاد کارگری در شهر وین به حساب می آمد. المپیاد کارگران در هلسینکی به خاطر جنایتکاری بورژوازی که رقابت را به عرصه های تسلیحاتی کشانید و جنگ جهای دوم را با دوپینگِ لیر و دلار  آغاز کرد، نتوانست برگزار شود و بعد از جنگ نیز پیروزی سوسیالیسم در بخش بزرگی از جهان به رهبری رفیق استالین، پرچم المپیادهای کارگری را با حکومتهای کارگری به دست گرفت که با خیانت رویزیونیستها به شکست انجامید.
امروز در المپیاد برزیل به جای تکیه بر سنت مبارزه کارگران، نمایش «بشردوستانه» تیم پناهندگان را با مقاصد شوم سیاسی عَلَم کرده اند. آنها به علل پیدایش پناهندگی که ناشی از جنگ، تروریسم، امپریالیسم و صهیونیسم است کاری ندارند، ولی برای عوامفریبی، عده ای را که از آنها می توانند در عرصه جهانی سوء استفاده تبلیغاتی کنند، به عنوان پناهنده به راه می اندازند، تا تبلیغات سیاسی نموده و حتی میلیونها دلار برای قهرمان سازی پناهنده ها خرج می کنند. در میان این پناهندگان حتی یک نفر فلسطینی که طولانی ترین تاریخ پناهندگی را به دوش خود می کشد، و قربانی صهیونیسم بین الملل است وجود ندارد، ولی در عوض از پناهندگان سوری سخن می گویند که در مقابل نمایندگان ورزشی حکومت مشروع سوریه در رقابتهای ورزشی شرکت می نمایند و بر ضد بشار اسد(بخوانید به نفع داعش-توفان) برای امپریالیستها رقاصی می کنند. و این شگرد جدید امپریالیستهاست که یک تیم قلابی در مقابل تیم مشروع هر کشوری که با آن موافق نیستند سر هم بندی کنند و به نقض حقوق مشروع کشورها و ملل حتی در عرصه ورزش بپردازند. اختراع این تیم پناهندگان در واقع حمایت از پناهنده ها نیست که آنها را به آتش می کشند و یا نظاره گر غرق آنها در دریاها هستند، بلکه ادامه همان سیاست تجاوزگرانه به حقوق ملتهاست که ما با نتایج آن در عراق ، افغانستان، لیبی، سوریه و… روبرو هستیم. این پناهنده ها، دانسته و یا ندانسته به آلت دست سیاستهای امپریالیستها بر ضد مصالح میهن خویش تبدیل می شوند. برای حزب ما این عده یک تیم پناهندگی ورزشی نیستند که شاید در هیچ رشته ورزشی نیز تخصصی نداشته باشند، بلکه کاروان متخصص تبلیغاتی برای پیشبرد مقاصد سیاسی امپریالیستها می باشند. درست مانند آن می ماند که فردا با آدمهائی نظیر منصور اُسانلو، «تیم کارگران ایران» را برای المپیاد ورزشی علم کنند.
******
جنبش کمونیستی جهانی همانند یک زنجیر پیوسته، وابسته، همانند رودخانه‌ای واحد و پرخروشی است که در مسیر خود همواره رنگ و روئی تازه می‌یابد، ولی مدام یک حرکت واحد را ترسیم می‌سازد، یک رودخانه معین و مشخص و با یک نام روشن خویش است. هم‌چنان که رودخانه در مسیر خود شاهد پیوستن جویبارها و رودهای کوچک، خویش است، جنبش جهانی کمونیستی نیز نیروی تازه ی خویش را از پیوستن مبارزان، رفقا و جریان‌های دیگر که به حقانیت این جنبش پی‌برده‌اند، کسب می‌نماید. همه خود را به امواج رشد‌یابنده این رودخانه می‌سپرند و به این سان وحدت تکامل یابنده جنبش را تقویت می‌سازند. روشن است که در شرایط بحرانی کنونی ما با امواج رشد یابنده این رودخانه روبرو نیستیم و دوران عقب نشینی موقت و تشتت فکری و سازمانی را می‌گذرانیم، ولی این نیز گذراست. همه کمونیست‌هائی که وارثان به حق این جنبش‌اند، وارثان دوران نقاه و شکست آن نیز هستند. وارثان تداوم و تکامل این جنبش و پرچم‌داران مسیر آنند. هم‌چنان که پیروزی‌ها و دوران قدرت جنبش کمونیستی از آن ماست، شکست‌ها و ضعف‌های آن نیز بخشی از جنبش کمونیستی و نهایتا بخشی از ما، از کوله بار ما هستند. ما پرچم‌داران و وارثان تمام دوران جنبش جهانی کمونیستی هستیم. ما وارثان پستی‌ها و بلندی‌ها، همه شکست‌ها و موفقیت‌های این جنبش هستیم.
toufan

کمونیست‌ها وارثان تکامل در جنبش کمونیستی‌اند

در گزارش پنجمین کنگره حزب کار ایران(توفان) چنین می‌خوانیم: «حزب کار ایران (توفان) خاطرنشان ساخت که حزب ما، وارث سنت‌های جنبش کمونیستی ایران، حزب توده ایران تا موقعی که به مارکسیسم – لنینیسم وفادار بود، سازمان مارکسیستی- لنینیستی توفان تا به امروز می باشد.»
به عبارت دیگر ما همواره چه در عرصه تفکر و چه در عرصه عمل خویش، خود را بخش جداناپذیری از جنبش کمونیستی جهانی از آغاز آن، از ظهور چهره‌های درخشان مارکس و انگلس و سپس لنین و استالین و جنبش‌های اجتماعی، سیاسی ناشی از این تداوم و تکامل مبارزه می‌دانیم؛ و نه تنها می دانیم، بلکه عملا نیز ادامه دهنده این جنبش هستیم. این بار نیز بدان معنی است که تمام جریانات انحرافی که در درون و یا بیرون این جنبش به‌ وجود آمده و عمدتا خود را تحت لوای دفاع از منافع طبقه کارگر و زحمتکشان و با پرچم مارکسیستی، سوسیالیستی، کمونیستی(چه کارگری و چه غیر آن) عرضه داشته اند و با مبارزه قاطع رهبری مارکسیستی-لنینیستی(تحت رهبری لنین و یا استالین) به موزه تاریخ روانه شدند؛ در این تکامل جنبش کمونیستی نقش ترمز کننده و در نهایت ضد کارگری و ضد مارکسیستی را بازی کرده‌اند. متاسفانه بروز رویزیونیسم خروشچفی در حزب کمونیست شوروی نه تنها به تصفیه کمونیست‌های وفادار منتهی شد، بلکه امکانات وسیع بروز افکار انحرافی و نفوذ مجدد همه اپورتونیست‌ها و خائنین به طبقه کارگر(از تروتسکیست‌های اصیل و غیر اصیل تا منشویک‌های رنگارنگ و اکونومیست‌های جدید) را در ارگان‌های رهبری حزب و دولت شوروی فراهم ساخت.
در صحنه جهانی حزب کمونیست چین تحت رهبری مائو و حزب کار آلبانی و در راس آن انورخوجه پرچم مبارزه با رویزیونیسم را برافراشتند. در عین حال کمونیست‌های وفادار و احزاب کمونیستی جهان نیز در مسیر وفاداری به آرمان‌های طبقه کارگر و ایده‌آل کمونیستی روان گشتند.
در ایران حزب توده که زمانی به حق در رأس مبارزات ضد امپریالیستی و در جهت احقاق حقوق طبقه کارگر ایران و در جهت سوسیالیسم فعالیت می‌کرد، دچار رویزیونیسم گشت و به اردوگاه بورژوازی پیوست. سه رفیق از رهبری این حزب، سغائی، قاسمی و فروتن از حزب توده گسستند. پس از درگذشت سغائی، رفقا قاسمی و فروتن سازمان مارکسیستی – لنینیستی توفان را ایجاد کردند. بدین ترتیب سنت جنبش کمونیستی جهانی که زمانی حزب کمونیست ایران به رهبری تقی ارانی و سپس حزب توده ایران پرچم‌دار آن بودند، به دست سازمان مارکسیستی – لنینیستی توفان ادامه یافت و اکنون حزب کار ایران(توفان) ادامه این تکامل است. حال هر آن کسی که خود را وابسته و پیوسته به این تکامل می‌بیند، هر آن کسی که خود را جزئی از این تکامل می‌بیند و هویت خویش را در آن می‌یابد؛ بخشی اگرچه کوچک از این جنبش جهانی است؛ بخشی که وارث سنت‌های این جنبش است.
زمانی که ما عبارت «وارث جنبش کمونیستی جهانی» را به‌ کار می‌بریم، به تداوم و تکامل این جنبش معتقدیم و به آن می‌اندیشیم و هر فرد و یا گروه یا جنبشی که بار این تکامل طولانی و تاریخی را به دوش می‌کشد، وارث سنت‌های این جنبش است. وراثت، بیان تکامل و تداوم است.
و درست همین واژه و یا اصطلاح وارث است که گروهی از هواداران کمونیست(چه واقعی و چه غیر واقعی) را برانگیخته و به انواع گوناگون معترض آنند. آن عده که با مارکسیسم – لنینیسم و تاریخ تکامل جنبش کمونیستی به ویژه از زمان انقلاب اکتبر و رهبری لنین و یا حداقل از دوران ساختمان سوسیالیسم تحت رهبری استالین سرسازگاری نداشتند و جنبش کمونیستی را در بهترین حالت تا زمان مارکس و انگلس در ساخته‌های ذهنی خویش خلاصه کرده و ثابت نگاه داشته‌اند؛ تکامل و تداوم کمونیسم را به طور ذهنی منکر گشته و آن را نوعی «انحراف» از مارکسیسم قلمداد می‌نمایند. اینان اما هرگز پاسخی بر این پرسش ندارند که چنانچه دوران پرافتخار ساختمان سوسیالیسم تحت رهبری استالین در شوروی در انطباق با مارکسیسم نبوده است، پس مارکسیسم و کمونیسمی که آنان به آن معتقدند درکجا تکامل یافته است؟ و اگر در هیچ‌ کجا تکامل نیافته، علت این عدم تکامل و فرار «مارکسیسم» آنان از صحنه تاریخ چه بوده است؟
چگونه می‌توان تمام دست‌آوردها و موفقیت‌های شوروی سوسیالیستی در زمینه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و نظامی همه را نادیده گرفت، پیروزی شوروی سوسیالیستی را در جنگ میهنی بر نیروی فاشیسم جهانی به فراموشی سپرد، آن‌ها را «انحراف از مارکسیسم» قلمداد ساخت و در تاریک‌خانه تاریخ به عبث در جستجوی چیزی دیگر، چیزی غیر استالینی و غیر لنینی، چیزی که شباهت با مارکس و انگلس «مهربان» آنان داشته باشد، چیزی نو رفت؟ آیا این کوشش‌ها خاک در چشم توده‌های زحمتکش مردم افشاندن نیست؟
حتی از برخی هواداران مارکسیسم و مخالفین رویزیونیسم خروشچفی نیز شنیده می‌شود که نسبت به واژه «وراثت» حساسیت داشته و آن را غیر علمی و حتی بورژوائی و غیر مارکسیستی قلمداد می کنند. شاید حساسیت آنان از یکسان گرفتن وراثت در ثروت و مال و منال جهان با وراثت به مفهوم حلقه تکاملی و رشد جهان مادی و اجتماعی سرچشمه می‌گیرد. اما در قانون جوامع سرمایه‌داری این نوع وراثت نیز قانون‌مندی خود را داشته و به اصل و نسب فئودالی و یا بورژوازی و به هر صورت صاحبان زر و زور باز می‌گردد و قانون قضائی نیز آن را تأیید می‌کند. در جوامع انسانی که مبارزات طبقاتی، اجتماعی و ملی همواره در حال حرکت پیدایش و رشد و مرگ خویش هستند نیز این مبارزات هویت و شخصیت‌های به ‌دستآورده خویش را دارند و حامل آنند. طبقه کارگر دارای مبارزات صنفی و سیاسی خود است. زنان برای حقوق پایمال شده خود مبارزه می‌کنند و آن را از نسلی به نسل دیگر می‌سپارند. اینکه گذشت زمان و تغییر شرایط کهنه به نو، مُهر خویش را بر هر حرکت اجتماعی از جمله جنبش جوانان و یا زنان، منجمله جنبش سیاسی طبقه کارگر(به خوان جنبش جهانی کمونیستی) می‌زنند و به آن‌ها رنگ و شکلی نو می‌دهند؛ و حتی از یک کشور به کشور دیگر صفات و ممیزه‌های ویژه خود را دارند، هیچ‌ کدام در ماهیت و هویت آنان تغییری به ‌وجود نمی‌آورند. مخالفان استعمال «وارثان یک جنبش» در واقع مخالفان تکامل، تکاپو و رشد پدیده‌ها بر اساس واحد ماهیت خویش‌اند.
معمولا اکثر این گروه‌ ها، اکثر مخالفان وحدت و تکامل در جنبش جهانی کمونیستی و اکثر نق‌زنان و ایرادگیران – حتی با حسن نیت هم که باشد – ادعای وراثت در تکامل جنبش کمونیستی را وسیله حمله به وارثان این تکامل نموده و آنان را به انحصارگری متهم می‌سازند. تو گوئی عدم انحصار یعنی تبدیل و تعویض در مارکسیسم و یا تکامل به ضد آن. اختلاط و التقاط همه جریانات گوناگون در یکدیگر است. تکامل همواره بر اساس رشد و تحول تضاد اساسی و درونی هر پدیده بر اساس تکامل و رشد ماهیت آن پدیده صورت می‌پذیرد. مدخول کردن ترتسکیسم با مارکسیسم یعنی حذف مارکسیسم. التقاط ایدئولوژی‌های غیر و یا ضد مارکسیستی در درون جنبش کمونیستی یعنی اپورتونیسم و رویزیونیسم، یعنی پایان اعتلای کمونیسم و تبدیل آن به یک جریان بورژوازی سرمایه‌داری. حفظ هویت، اهداف و استراتژی عمومی جنبش کمونیستی و ادامه آن ربطی به انحصارگری ندارد. این اتهام تنها هدفی که دارد بازکردن در و دروازه دژ مارکسیسم به سوی حمله دشمن طبقاتی پرولتاریاست. وقتی ما واژه وارث جنبش کمونیستی را به‌ کار می‌بریم، به تداوم و تکامل این جنبش معتقدیم و هر جنبش یا فردی که بار این تکامل را به دوش می‌کشد، وارث سنت‌های این جنبش است. وراثت بیان تکامل و تداوم است.
جنبش جهانی کمونیستی یک حرکت طبقاتی است برای رهائی طبقه کارگر و کلیه زحمتکشان از قید استثمار. احزاب کمونیست متشکل در آن بر اساس مارکسیسم – لنینیسم شکل یافته‌اند و با ابزار سیاسی، تشکیلاتی و ایدئولوژی منطبق با مارکسیسم – لنینیسم و هم‌چنین تجربه اندوزی از سنت‌های تکاملی آن از آغاز پیدایش تاکنون وحدت خویش را حفظ می کنند. مارکسیسم – لنینیسم به درستی چراغ راهنمای این احزاب، چراغ راهنمای جنبش کمونیستی است. بدون برافراشتن پرچم علمی مارکسیسم – لنینیسم، بدون برافروختن این چراغ راهنما نمی‌توان مدام در مسیر تاریخی پرولتاریا گام برداشت. می‌توان علی‌رغم اعتقاد و کسب علمیت مارکسیسم، اینجا و آن جا اشتباه کرد، ولی نمی‌توان تکیه‌گاه محکم برای تداوم در مسیر و ادامه راه داشت و نتیجتا به زودی به راه انحراف و بورژوازی کشیده خواهد شد. وراثت در امر سوسیالیسم و جنبش کمونیستی یعنی داشتن چنین تکیه‌گاه ایدئولوژیک و سیاسی، یعنی شناسنامه هویت سیاسی که روال حرکت گذشته، حال و سیر آینده را ترسیم می‌کند. جنبش کمونیستی انحصاری نیست.
شناسنامه آن متعلق به هر کس است که در مسیر تکاملی این جنبش ۱۷۰ ساله قراردارد. به آن متعلق است، از آن نیرو می‌یابد و خود را متعلق به آن می داند. حال چه در حزب واحد کمونیست متشکل است، چه بنا به هر دلیلی هنوز به آن نرسیده است. چه بنابر دلایل ذهنی و یا عینی دیگر به طرفداری و پشتیبانی ضمنی از جنبش کمونیستی کفایت می‌کند و در کنار آن از آن پشتیبانی می‌نماید و یا حتی هنوز نوجوان و یا کودکی بیش نیست. جنبش کمونیستی جهانی همانند یک زنجیر پیوسته، وابسته، همانند رودخانه‌ای واحد و پرخروشی است که در مسیر خود همواره رنگ و روئی تازه می‌یابد، ولی مدام یک حرکت واحد را ترسیم می‌سازد، یک رودخانه معین و مشخص و با یک نام روشن خویش است. هم‌چنان که رودخانه در مسیر خود شاهد پیوستن جویبارها و رودهای کوچک، خویش است، جنبش جهانی کمونیستی نیز نیروی تازه ی خویش را از پیوستن مبارزان، رفقا و جریان‌های دیگر که به حقانیت این جنبش پی‌برده‌اند، کسب می‌نماید. همه خود را به امواج رشد‌یابنده این رودخانه می‌سپرند و به این سان وحدت تکامل یابنده جنبش را تقویت می‌سازند. روشن است که در شرایط بحرانی کنونی ما با امواج رشد یابنده این رودخانه روبرو نیستیم و دوران عقب نشینی موقت و تشتت فکری و سازمانی را می‌گذرانیم، ولی این نیز گذراست. همه کمونیست‌هائی که وارثان به حق این جنبش‌اند، وارثان دوران نقاه و شکست آن نیز هستند. وارثان تداوم و تکامل این جنبش و پرچم‌داران مسیر آنند. هم‌چنان که پیروزی‌ها و دوران قدرت جنبش کمونیستی از آن ماست، شکست‌ها و ضعف‌های آن نیز بخشی از جنبش کمونیستی و نهایتا بخشی از ما، از کوله بار ما هستند. ما پرچم‌داران و وارثان تمام دوران جنبش جهانی کمونیستی هستیم. ما وارثان پستی‌ها و بلندی‌ها، همه شکست‌ها و موفقیت‌های این جنبش هستیم.
***
syria,western media warsyrian war,rebels_in_syria_behead_a_11_year_old_childsyria,boy-in-ambulance

امیدواری نسبت به مهلت تنفس

مقاله ای را که در زیر با عنوان «امیدواری نسبت به مهلت تنفس» می خوانید، گزارشی از دمشق است که خبرنگار نشریه «یونگه ولت» خانم «کارین لویکه فلد» ارسال داشته است. این مقاله بدون هر تفسیری به قدری گویاست که باید موجبات شرم همه ریاکاران امپریالیسم قرار گیرد. این مقاله نشان می دهد که امپریالیسم ناتو با چه وقاحتی درمورد سوریه دروغ می گوید، زور می گوید و جان مردم این کشور برایش کوچکترین ارزشی ندارد. آنها جان انسانها را وسیله ای کرده اند تا به تحقق سیاستهای تجاوزکارانه و مداخله گرانه خویش تحقق بخشند. کسانی که تا دیروز این گرازهای آدمخوار داعشی را از سراسر جهان جمع آوری کرده و با برنامه ریزی و تسلیح آنان به سوریه می فرستادند و سر بریدن و کشتار مردم سوریه را توسط آنها پنهان می کردند، از گاز سمی در جنگ استفاده می کردند و خود قاتل هزاران کودک فلسطینی هستند، حال که کار این قاتلان غربی دارد به انتها می رسد بیکباره بشر دوست از کار در آمده و از این آدمکشان در قالب «مردم غیر مسلح» که به دست بمباران روسها و بشار اسد کشته می شوند، به دفاع برخاسته اند. تصاویر ساختگی و یا شاید هم واقعی که تا دیرزو ارزش انتشار نداشتند و حالا دارند منتشر می کنند تا برای جنایات خویش و کشتن هزاران کودک دیگر سوری و لبنانی و فلسطینی توجیه بیافرینند. تو گوئی جنگ 6 ساله از زمان شکست داعش در حلب شروع شده است. نکته دیگر سکوت و یا دروغهای مطبوعات «دموکراتیک و آزادیخواه» غربی است که بر همه جنایات داعش و اربابان آنها پرده ساتر می کشد، اربابانی که حتی ارگانهای سازمان ملل متحد را در دست گرفته اند تا بر ضد ملل انجام وظیفه کند.
 
«بعد از اینکه مامور ویژه سازمان ملل متحد مسئول امور سوریه، اشتافان دِ میستورا(بخوانید عامل نقابدار داعش-توفان)، به عنوان اعتراض به ادامه جنگ در حلب، برگزاری نشست ممالک عضوِ «گروه های بین المللی حامی سوریه»(ISSG)، مرکب از گروه های عملیاتی برای امدادهای بشر دوستانه، در ژنو را در چهارشنبه گذشته به آینده موکول کرد، به نظر می رسد یک آتش بس 48 ساعته برای شهر حلب که از 4 سال به این طرف بر سرش جنگیده می شود به چشم می خورد.
سخنگوی وزرات دفاع روسیه ایگور کناشونکوف در روز پنجشنبه در مسکو اظهار داشت روسیه برای یک «پروژه آزمایشی» که در هفته آینده می تواند شروع بشود آماده است. در یک مهلت تنفسی انسانی 48 ساعته، باید مردم شهر از نظر غذائی تامین شوند. صنایع حیاتی زیربنائی که توسط حملات نیروهای مسلح نابود شده اند، می توانند تعمیر شوند. دو بار این «شورشیان میانه رو» قبلا تامین برق را که برای بکار انداختن پمپهای آب در حلب لازم بوده اند، منهدم ساخته اند. حکومت سوریه آتش بس را پذیرفته است. کناشونکوف ابراز داشت، حال باید «همکاران آمریکا» موافقت خود را اعلام دارند. و همچنین باید این «به اصطلاح اپوزیسیون میانه رو و سایر واحدهائی که در جنگ بر ضد ارتش سوریه در حلب شرکت دارند» موافقت خود را اعلام کنند. کمکهای غذائی مطابق نظر دِ میستورا باید همزمان در تمام شهر تقسیم شوند. کمک برای بخش غربی شهر باید از طرف حکومت سوریه که این منطقه را کنترل می کند، حمل شود. کمک برای بخشی از شهر که زیر کنترل «شورشیان میانه رو» است همانگونه که تا کنون انجام شده، باید از شهر قاضیان تپه در ترکیه بیاید، این کمکها از طریق وسایل نقلیه سازمان ملل متحد از این مرز ارسال می شوند. این منطبق است با مداخله انسانی در یک کشور مستقل که بر اساس حقوق ملل- و در این مورد مشخص دولت سوریه-  محق است با این اقدام موافقت کند. برای اینکه جلوی این تصمیم دولت سوریه گرفته شود، شورای امنیت سازمان ملل در 14 ژوئیه قطعنامه ای را به شماره 2165 به تصویب رسانید که در آن ادعا شده است به این موافقت «نیازی نیست».
 
دولت سوریه نگران است که همراه با کمکهای غذائی، محموله های ارسالی تسلیحات، فشنگ و جنگنده های جدید به بخش شرقی شهر وارد شوند. این امر یک بار بعد از آغاز توافق آتش بس آخری میان آمریکا و روسیه در فوریه 2016 رویداده است و هزاران جنگنده و اسلحه از ترکیه به حلب و به منطقه ادلیب وارد شده است. «نیروهای دفاعی متشکل از غیر نظامیان سوریه» و بهتر بگوئیم معروف به «کلاه سفیدها»، نامشان برای دریافت جایزه صلح مطرح گردیده است. این گروه به عملیاتی دست می زند که تماما در منطقه کنترل سایر گروه ها قرار دارد. رائد ال-صالح رهبر «کلاه سفیدها» از شورای امنیت سازمان ملل مکررا درخواست کرده است که به ایجاد یک «منطقه پرواز ممنوعه» رای دهد تا از این طریق به کار این گروه کمکی شود.
ایالات متحده آمریکا که بر اساس ادعای وزارت خارجه آمریکا به این گروه 40 میلیون دلار از طریق سازمان دولتی «آید»(Aid) کمک مالی کرده است، با وجود این امر، از ورود ال-صالح در ماه آپریل به آمریکا بخاطر دریافت جایزه برای اقداماتش، ممانعت کرده است. استدلال آنها در مورد ممنوعیت ورود وی این است که ال-صالح  «احتمالا با گروه های افراطی ارتباط» دارد.
 
این ادعا را فیلمهائی از عملیات این گروه  تائید می کنند. مثلا تصاویری منتشر شده اند که در آنها «کلاه سفیدها» برای جهادیستهای «النصر» ابراز احساسات می نمایند.»(یونگه ولت 20/21 اوت 2016). حال تو خود حدیث مفصل به خوان از این مُجمل.
***
ما تنها از آن نیروهای حامی حق تعیین سرنوشتی در ایران پشتیبانی می کنیم، که علاوه بر مبارزه علیه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، بر ضد امپریالیسم، بر ضد صهیونیسم،علیه استعمار جهانی و بر ضد هر گونه دخالت خارجی در ایران نیز برزمد.  تضعیف وحدت همه ملتهای ایران در پیکار مشترکشان علیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی و در مبارزه علیه  نیروهای امپریالیستی  وصهیونیستی به هر عنوان که باشد خیانت به منافع انقلاب آتی ایران است.نتیجه اینکه : ادامه ستم ملی به ویژه در عرصه فرهنگی که در زمان حاضر زائیده حکومت ارتجاعی و ضد انسانی جمهوری اسلامی است با بر افتادن آن و پیروزی انقلاب سوسیالیستی کاملا قطع شده و طبقه کارگر مسئله ملی را که یک مسئله دمکراتیک است، براساس وحدت داوطلبانه و به رسمیت شناختن  تساوی کامل حقوق کلیه ملتهای ایران حل خواهد کرد و جز این نیز نخواهد بود.
toufan1

قطعنامه کنگره پنجم حزب کارایران(توفان) پیرامون مسئله ملی در ایران

 
یکم اینکه – میهن ما ایران کشوریست چند ملیتی. به این معنی که همه مردم کشور ما از ملت واحد نبوده، بلکه ملت های گوناگونی را تشکیل می دهند که مشترکا در مرزهای واحد جغرافیائی ایران قرنها زندگی می کنند. تعیین چگونگی مناسبات میان این ملت ها مضمون مسئله ملی درکشورماست.
دوم  اینکه –  ستم ملی که در کشور ما نسبت به ملتهای اقلیت اعمال می شود و تظاهر عمده آن در اعمال فشار بر زبان ملی در عرصه آموزشی است، فقط زائیده رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی نیست. این ستم از دوران رژیم ارتجاعی پهلوی و دست نشانده امپریالیسم وجود داشته و یگانه راه برانداختن ستم ملی همواره تکیه بر وحدت همه ملتها یا خلقهای  ایران، مبارزه متشکل و متحد همه آنها برای سرنگون ساختن حکومت مرکزی و استقرار حکومت نوین تعریف شده است. در شرایط کنونی تنها راه رهائی از این ستم و حل مسئله ملی فقط در مقیاس مبارزه علیه حکومت سرمایه داری جمهوری اسلامی و مخالفت با هرگونه دخالت خارجی و تلاش برای استقرار سوسیالیسم است که معنا پیدا می کند.
سوم اینکه – حکومتهای مرکزی در ایران همواره حکومتهای سرکوبگر با ترکیبی از ملتهای گوناگونِ ایران بوده اند و نه فقط از یک ملیت خاص. ریشه سرکوبگری آنها نه در تعلقات ملی افراد، بلکه در مخالفت مردم از هر قوم و ملیتی با حکومتهای مستبد و ضد دموکرات و وابسته به امپریالیستها بوده است. در ایران هیچکس را صرفا به خاطر تعلقات ملی تحت پیگرد قرار نمی دادند و نمی دهند، ولی هر کس را  که در مقابل این حکومت صرفنظر از تعلق ملی اش زبان به اعتراض بگشاید مورد سرکوب قرار می دهند.
چهارم اینکه – ملت های ایران قرنهاست که در کنار هم زیسته با دشمنان داخلی و خارجی در کنار هم جنگیده، در راه پاسداری از  میهن در کنار هم قربانی داده اند. همه ملتهای ایران بطور عمده تاریخ دیرینه و مشترکی دارند. ریشه های بسیار نیرومندی آنها را بهم پیوند داده است و می دهد.
کشور ایران تاریخا از همزیستی مسالمت آمیز چندین ملت شکل گرفت. در ترکیب ملی جامعه ایران، هرگز رابطه استعمارگر و استعمار شده بین اجزاء برقرار نبوده است. میهن ما ایران هرگز تاریخا زندان ملل و محصول به اسارت کشیدن سایر ملل توسط ملت خاصی نبوده و نیست. هم اکنون همه ملتهای ایران از دشمن واحدی رنج می برند و در جبهه واحدی در مبارزه اند. حفظ و تحکیم اتحاد ملتهای ایران، با مبارزه متحد علیه ارتجاع جمهوری اسلامی و ایستادگی در مقابل امپریالیسم و صهیونیسم  و استعمار جهانی ملازمه دارد.
پنجم اینکه – حزب ما طرفدار وحدت و تساوی حقوق ملتهای ایران، طرفدار وحدت دموکراتیک آنها است. ما با هر گونه ستم و تحمیل بر هر یک از ملتهای ایران درهر زمینه ای که باشد مخالفیم  و علیه آن مبارزه می کنیم.  به عقیده ما فقط تساوی کامل حقوقی است که می تواند ملتهای ایران را در مبارزه با عفریت داخلی و خارجی، در استقرار حکومتی نوین و مردمی  و سپس در چارچوب آن حکومت، براساس اصل داوطلبی متحد سازد. نفی وجود مسئله ملی و انکار موجودیت ملتها با هر انگیزه خیرخواهانه ای که باشد، وحدت و یکپارچگی خلقهای ایران را به ارمغان نخواهد آورد.
ششم اینکه –  به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت ملتها حتا تا سرحد جدائی در ایران، هرگز به معنی پشتیبانی از هر حرکت جدائی طلبانه نخواهد بود. ما ازآن حق جدائی دفاع می کنیم  که به نفع  منافع طبقاتی  پرولتاریا  وسوسیالیسم باشد. ازاین روی به رسمیت شناختن یک حق هرگز به این مفهوم نیست که مارکسیست لنینیستهای ایران باید به مُبلغ جدائی و تجزیه ملی بدل شوند. کمونیستهای ایران همواره باید مدافع وحدت طبقه کارگر ایران، حزب واحد طبقه کارگر ایران، جبهه واحد همه مردم ایران برای تحقق دموکراسی و حقوق اجتماعی باشند. در دوران امپریالیسم حل مسئله ملی دارای مضمون مبارزه ضد امپریالیستی و ضد استعماری می باشد. تکیه بر جدائی ملی و تبلیغ آن در دوران کنونی جهان به مفهوم دارا بودن یک درک به شدت ارتجاعی و در خدمت امپریالیسم جهانی است. این درک از جانب  برخی محافل  ناسیونال شونیستی تبلیغ می شود و حکومت دست نشانده خودمختار کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی و یا جمهوری آذربایجان الهام بخش آنهاست. وظیفه حزب ما تبلیغ وحدت همه ملتهای ایران و همبستگی طبقاتی میان  پرولتاریای این ملتها برای آزادی  ایران از دست همه طبقات استثمارگر صرف نظر از تعلقات  قومی، مذهبی و ملی آنهاست. همه کارگران پیش آهنگ و همه مارکسیست- لنینیست ها، از هر ملیتی که باشند، باید در حزب واحد  سیاسی طبقه کارگر ایران، در حزب واحد مارکسیستی – لنینیستی گرد آیند. همه کارگران از هر ملیتی که باشند باید در سازمان صنفی واحدی با رهبری سازمان واحدی هدایت شوند. ما احزاب کمونیستی را بر اساس منافع  طبقاتی  و نه بر اساس  منافع  ملی محک می زنیم .
هفتم اینکه – حزب ما مبارزه برای تحقق خواست ملی و رفع ستمگری و تبعیضات ملی را موکول به حل نهائی مسئله ملی نمی کند و در چارچوب حتا رژیم سرمایه داری حاکم نیز برای تقویت فرهنگ ملتهای مختلف، توسعه و غنای آن مبارزه می کند.
حزب کارایران(توفان) از هرگونه تلاش و مبارزه ای که موجب تضعیف ستم ملی گردد، حمایت می کند. حزب ما باید بر نقاط مشترک و ارتقاء سطح فرهنگی تکیه کند و نه بر تبلیغ نفرت ملی و دشمنی قومی.
هشتم اینکه – حزب ما تضاد اساسی و همچنین تضاد عمده جامعه ایران در شرایط کنونی را تضاد میان زحمتکشان و سرمایه داران دانسته و حل سایر تضادهای موجود را از طریق حل مسئله عمده مناسبات حاکم در ایران در عرصه اقتصادی و سیاسی ممکن می داند. حزب ما برای یک وحدت دموکراتیک و آگاهانه مبارزه کرده و باین جهت با اشاعه نفرت ملی که یک دسیسه امپریالیستی- صهیونیستی است مبارزه می کند. حزب ما برای حل مسئله ملی در ایران و منزوی کردن ناسیونال شونیستها و افشاء چهره برتری جوئی ملی آنها، که خود را مدافع حقوق خلقهای ایران جا می زنند، طرح جمهوری های سوسیالیستی ایران در نظام آتی را در گنگره 4 به تصویب رسانید، که تکیه را بر مبارزه مشترک و نه دشمنی ملی می گذارد. ما بر آنیم که رفقای انقلابی و کمونیستی که به ملتهای معینی تعلق دارند، باید در مقابل این ناسیونال شونیستها قد علم کنند و با ابتکار و فعالیت خویش به زبانِ خواسته هایِ این خلقها بدل شوند. حزب ما از این طریق بهتر خواهد توانست با تقویت نیروهای کمونیست، انقلابی و مترقی در مقابل جریانهای مشکوک ناسیونال شونیستی به مقابله پردازد و مانع شود که آنها خود را به عنوان نمایندگان خلق تحت ستم مشخصی معرفی کرده و جا بزنند.
حزب ما که نقطه نظرات خویش را بارها در مورد حل مسئله ملی در ایران ابراز داشته بر این نظر است که جریانهای ناسیونال شونیستی، ماهیتا ارتجاعی و وابسته به محافل امپریالیستی بوده و باید به شدت با آنها مبارزه کرد. رشوه دادن به جریانهای برتری طلب ملی ناقض یک مبارزه ملی، روشن و ضد ارتجاعی است. همین واقعیت که این جریانهای ارتجاعی ناسیونال شونیستی حاضر نیستند مواضع ضد امپریالیستی اتخاذ کرده تجاوز امپریالیستها را به یوگسلاوی، عراق، افغانستان، فلسطین، لیبی، سوریه و .. محکوم کنند و یا تحریم ایران را غیر قانونی و جنایتکارانه بدانند، بهترین نشانه آلوده بودن این جریانات است. باید روشن کرد که در ایران همه مردم و زحمتکشان، تحت ستم مناسبات سیاسی و اقتصادی سرمایه داری بوده و مشتی مافیای بروکرات مستقل از تعلقات ملی به همه ایرانیان ستم وارد می کنند. گام نخست برای رفع هرگونه تبعیض و ستم، سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی است. در دوران جهانی شدن سرمایه و کمرنگ جلوه دادن ارزش مرزهای جغرافیائی و تهاجم سرمایه امپریالیستی و تهاجم قدرتهای متجاوز و اشغالگر امپریالیسم-صهیونیسم حزب ما اعلام می کند که׃
ما تنها از آن نیروهای حامی حق تعیین سرنوشتی در ایران پشتیبانی می کنیم، که علاوه بر مبارزه علیه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، بر ضد امپریالیسم، بر ضد صهیونیسم،علیه استعمار جهانی و بر ضد هر گونه دخالت خارجی در ایران نیز برزمد. 
تضعیف وحدت همه ملتهای ایران در پیکار مشترکشان علیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی و در مبارزه علیه  نیروهای امپریالیستی  وصهیونیستی به هر عنوان که باشد خیانت به منافع انقلاب آتی ایران است.
نتیجه اینکه : ادامه ستم ملی به ویژه در عرصه فرهنگی که در زمان حاضر زائیده حکومت ارتجاعی و ضد انسانی جمهوری اسلامی است با بر افتادن آن و پیروزی انقلاب سوسیالیستی کاملا قطع شده و طبقه کارگر مسئله ملی را که یک مسئله دمکراتیک است، براساس وحدت داوطلبانه و به رسمیت شناختن  تساوی کامل حقوق کلیه ملتهای ایران حل خواهد کرد و جز این نیز نخواهد بود.
*****
این نهاد استعماری سکوی پرشی است که از طریق آن کشورهای امپریالیستی می‌توانند خواست‌های کنسرنهای امپریالیستی را به کرسی بنشانند. مواضع سیاسی و اقتصادی آنها نشان می دهد که این نهاد دارای ماهیت استعماری بوده و بر ضد حقوق کارگران، خلقهای جهان و محیط زیست است.
toufan (2)

مستخرجی از گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره پنجم حزب کار ایران. بخش نخست-اوضاع جهان

ابزارهای نفوذی استعماری امپریالیسم

سازمان تجارت جهانیWTO

 
سازمان تجارت جهانی که از آزادی تجارت در جهان دم می زند، هدفش تسخیر بازارهای سایر کشورهاست که در عرصه تولید کالا از آن توانائی های لازمِ کشورهای پیشرفته برخوردار نبوده و قادر به رقابت آزادانه با آنها نیستند. سازمان تجارت جهانی قانونهائی را به عنوان «احترام به آزادی» به ممالک غیر پیشرفته و یا کمتر پیشرفته تحمیل می کند که این ممالک عملا به زیر سلطه اقتصادی ممالک امپریالیستی رفته و هرگز قادر نخواهند شد صنایع ملی و داخلی خویش را توسعه دهند و خود را به کاروان تحولات جهانی برسانند. اگر امپریالیسم آمریکا در عرصه نظامی برای برتری خویش نظریه «عملیات بازدارنده» را می آفریند، همین روش را در عرصه اقتصادی از طریق نهاد «سازمان تجارت جهانی» و شرایط عضویت در این سازمان انجام می دهد که به بازدارندگیِ پیشرفت این ممالک منجر شده تا در آینده رقیبی برای امپریالیسم آمریکا نشوند. «تجارت آزاد» همان نیروی راهزنان دریائی است که از مرزهای ملی گذر کرده و گمرکات را در دست گرفته، هرچه کالای بنجل است به بازار داخلی وارد نموده و هر چه کالای با ارزش است رایگان از کشور خارج می کند و مقاومت مردمی را با خریدن مشتی خود فروخته سرکوب می نماید. امپریالیستها که خود با بستن مرزهای خویش و تقویت تولید داخلی به یاری سرمایه گذاری ها و حمایت های کلان دولتی تقویت شده و امکان رقابت در سراسر جهان را پیدا کرده اند، همان راه تکامل را بر دیگران می بندند. همین امپریالیستها که این چنین خواهان «آزادی تجارت» هستند، هر جا و هر موقع که در «تجارت آزاد» به رقابت با کالائی که از کیفیت بهتر و بهای مناسبتری از تولیدات آنها برخوردار است، مواجهه شوند فورا سدهای گمرکی را به بلندی دیوار چین بدور کشور خویش می کشند تا از تولیدات داخلی خویش حمایت کرده باشند. لالائی «آزادی تجارت» آزادی تجارت یک جانبه به سود خویش و به ضرر دیگران است و یک نغمه اسارت آور برای سایرین است، تا آنها را به خواب استعماری فرو برند.
 
این «سازمان تجارت جهانی» از همان آغاز تأسیس اش تحت کنترل و نفوذ امپریالیسم آمریکا قرار داشت. انحصارات امپریالیستی مترصدند با تحمیل شرایط عضویت، نظیر «لغو قوانین ملی» که مانع تجارت آزاد در بازارهای داخلی آنها هستند، و یا «تعدیل تعرفه های گمرکی»، «قبول استانداردهای تعیین شده»، «بی توجه ای به قوانین حفاظت از محیط زیست» و … ، بازار و اقتصاد ملی آنها را هر چه بیشتر تحت سلطه خویش در آوردند، در واقع بسیاری از کشورهای عضو این سازمان در بخش تولید، تجارت و ما لی تحت کنترل و نظارت انحصارات قرار گرفته اند یا می گیرند به قسمی که  استقلال سیاسی آنها نیز به خطر خواهد افتاد.
برنامه‌های «سازمان تجارت جهانی» طوری است که از طریق آن کشورهای امپریالیستی می‌توانند خواست‌های شرکت‌های خود را به کرسی بنشانند. این سازمان به صورت دستگاهی در آمده است  که به کمک این ساختار اداری، انحصارات بزرگ و دولت‌های امپریالیستی می‌توانند به صورت قانونی، مبادله کالا و انتقال سرمایه‌های پولی در همه کشورها را در ید اختیار خویش بگیرند و کشورهایی که عضویت در این سازمان را می‌پذیرند از نظر اقتصادی در همه زمینه‌های تجاری، تولیدی، و مالی تحت کنترل و نظارت کامل انحصارات بزرگ و دولت‌های سرمایه داری استعماری قرار دهند. هیچ کشوری به اندازهٔ ایالات متحده آمریکا در استفاده از «سازمان تجارت جهانی» برای گشودن بازارهای خارجی و دفاع از صنایع داخلی‌اش فعال نبوده‌است. این سازمان بدون توجه به حقوق کارگران و حفظ محیط زیست، از قدرت خود برای واداشتن کشورها(ازجمله خود دولت آمریکا و به نفع کنسرنهای فراملیتی) به فسخ سایر موافقت نامه‌ها و لغو قوانین ملی استفاده می‌کند، با این استدلال که چنین «محدودیت‌هایی» موانعی در مقابل تجارت جهانی و در تناقض با موافقنامه های آمریکا با «سازمان تجارت جهانی» هستند.
 
روشن است که این نهاد استعماری سکوی پرشی است که از طریق آن کشورهای امپریالیستی می‌توانند خواست‌های کنسرنهای امپریالیستی را به کرسی بنشانند. مواضع سیاسی و اقتصادی آنها نشان می دهد که این نهاد دارای ماهیت استعماری بوده و بر ضد حقوق کارگران، خلقهای جهان و محیط زیست است.
 برگرفته از توفان شـماره 198 شهریور ماه  1395ـ سپتامبرسال 2016
ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل)
toufan@toufan.org
لینک چند وبلاگ حزبی
……………………..
وبلاگ توفان قاسمی
وبلاگ ظفرسرخ
وبلاگ کارگر آگاه
سایت کتابخانه اینترنتی توفان
سایت آرشیو نشریات توفان
توفان در توییتر
توفان در فیسبوک
توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی
 
مقالات توفان الکترونیکی نشریه الکترونیکی حزب کارایران شماره 122 شهریورماه 1395
www.toufan.org
 
چند یاد داشت کوتاه سیاسی درمورد اوضاع کنونی ایران
 
مذاکرات برجام که از دوران احمدی نژاد شروع شده بود با اتحاد تمامی جناح ها بر حول محور روحانی با تسلیم و پذیرش دستورات دیکته شده امپریالیستها با سرافکندگی به پایان رسید. تمام اختلافات جناح های مختلف در مورد تسلیم در مقابل سازمانهای مالی و تجاری امپریالیستی، مربوط به آن میشد که کدام جناح و به رهبری کدام باند مافیایی بر سر میز مذاکرات بنشینند تا سهم بیشتری در شراکت با امپریالیستها از خوان رنگین ایران داشته باشند. اگر چه هر کدام دیگری را به سازش متهم می‌کردند و یا اتهام عدم تمایل به تعامل با جامعه جهانی! را به یکدیگر نسبت می‌دادند ولی در خفا سعی در ارتباط با مراکز قدرت مالی، تجاری، و سیاسی جهانی داشتند و از آنجایی که منافع حقیرشان با منافع ملت و زحمتکشان ایران در تضادی آشکار قرار داشت از مردم ایران ترس و وحشتی جان سوز داشتند وحقایق پشت پرده را کتمان میکردند. ترس وحشتشان از مردم بیش از هراس از دشمنان خارجی بوده است. به همین جهت برای فرار از دست انتقام مردم ایران به آغوش امپریالیستها این دشمنان غدار ایران پناه بردند.غافل ازاینکه بدون جلب حمایت مردم و پشتوانه مردمی نمی توانند در مقابل توطئه ها و دشمنی امپریالیستها در امان باشند.سرنگونی رژیم قذافی به رغم تمام خوشرقصیها وامتیاز دادن به امپریالیستها دلیلی براین مدعاست.
 
همانطور که اشاره رفت جناحهای رژیم در سرکوب وفریب مردم متحد عمل میکنند اما درسازش با امپریالیستها وگرفتن تضمین برای بقاء وحفظ نظام اختلافاتی دارندوبرای سهم بری وغارت ثروت و دسترنج زحمتکشان درمقابل هم صف آرایی کرده اند. هر از چند گاهی دست یکدیگر را در دزدیهای چند هزار میلیاردی و یا وامهای کلان بدون باز پرداخت و یا حقوقهای چند ده میلیونی، رو می کنند. و این در حالی است که قهرمانان افتخار آفرین میادین ورزشی ایران برای امرار معاش به دست فروشی روی می‌آورند و یا با حقوقهای چند صد هزار تومانی زندگی خود را می گذرانند.
 
غلامرضا یوسفی فرماندار ورامین آب پاکی را بر روی دست همگان ریخت و اعلام کردکه  غذایی غیر از شیشلیک و کباب نمی‌تواند بخورد و باید ماشین خوب سوار شود تا بتواند به مردم خدمت بکند. ولی روشن نکرد که چگونه می‌خواهد به کسانی که نمی‌توانند اجاره خانه خود را بدهند ، کسانی که نمی‌توانند ودیعه خانه‌ای اجاره ای را تهیه کنند و خود را به آتش می کشند، کسانی مجبورند برای پرداخت احتیاجات اولیه خود اعضای بدن خود را بفروشند، می‌خواهد با شکمی پر از گوشت گاو و گوسفند و مرغ و ماهی خدمتگذاری کند.
 
اما نباید از حق گذشت که آقای یوسفی از نادر کسانی است که در جمهوری اسلامی سخنی راست بر زبان آورده است و باید هم‌اکنون که هنوز تب داغ المپیک باقی است و صحبت از مدال و جایزه است ، به ایشان مدال راستگویی و در عین حال مدال رذالت دهیم زیرا ایشان آنچه را که مسئولین جمهوری اسلامی در طول ۳۷ سال گذشته انجام داده‌اند با صراحت بیان داشته است. البته این فقط منحصر به ایشان و پیرامونیان ایشان نیست و مربوط به تمامی جناح ها و مسئولین ریز و درشت درون حاکمیت می‌باشد تا جائیکه می‌توان گفت درگیریها و جدال جناح ها و باندهای درون حاکمیت تنها به خاطر خوردن بیشتر شیشلیک و کباب است. آنچه را که برای مردم در بهشت دروغین وعده می‌دهند برای خود در همین دنیای مادی تهیه می کنند.ننگشان باد!
 
 
فیشهای نجومی ،خط فقرو ژرفش تخلفات مالی
 
بر اثر اختلاف میان جناح های درون حاکمیت چرک و کثافت جمهوری سرمایه داری اسلامی هر روز اسنادی از ملاخوری باندهای مختلف مافیایی رو می‌شود که نشان می‌دهد تمامی این چهل دزد بغداد بدون هیچ گونه رو دربایستی با مردم ایران، به چپاول مشغولند و این غارت سفره رنگین مردم ایران، در زمانی رخ می‌دهد که مردم شریف و زحمتکش ایران برای گذران حداقل زندگی خود با مشقات غیر قابل تحمل و خرد کننده ای دست به گریبانند.روزی نیست که خبری در مورد خود کشی، خود سوزی، درگیریهای منجر به قتل و یا ضرب جرح، منتشر نشود و یا اخباری در مورد خود فروشی و یا فروش فرزند به گوش نخورد. سالهاست که کار به آنجا کشیده شده است که حتی جانبازان و سر پرست خانواده شهدا نیز که روزی آن‌ها را برای تبلیغاتشان لازم داشتند و ظاهراً عزیز جلوه داده می شدند، توان  اداره یک زندگی آبرومندانه رااز دست داده‌اند و سرشکستگی مقابل خانواده امانشان را بریده است تا آنجا که خود را به آتش می‌کشند تا به فشار زندگی خاتمه دهند.در حالی که مدیرانی  که هیچ یک نه از سر دمداران درون حاکمیت هستند و نه از سرمایه داران کلان جامعه، بدون احتساب دزدیهای دیگر، حقوقشان چند ده میلیون تومان است، حداقل حقوق کارکران و کارمندان ۸۱۲۰۰۰ تومان تعیین شده است و این در حالی است که خط فقر به ۲۷۴۴۰۰۰ تومان رسیده است. با توجه به میزان حداقل حقوق و میزان خط فقر در جامعه برای همه از جمله تمامی افراد ریز و درشت جناح ها در درون نظام منفور جمهوری اسلامی، مشخص است که اکثریت مردم ایران از کارمندان و کارگران گرفته تا کشاورزان، از کارگران فصلی گرفته تا بیکاران تحصیل کرده و بی سواد، همه و همه در فقر کامل دست و پا می‌زنند ولی گویا مردمی که برای" اسلام" انقلاب کرده‌اند و نه برای خربزه قرار نیست از نعمات این دنیا برخوردار شوند و این دنیا و نعماتش که با آن‌ها تنها می‌شود آتش جهنم را خرید فقط برای حاکمان و آقازاده ها و مزدوران ریز و درشتشان ساخته شده است..
 
اخیرا اخباری درمورد پرونده فرزند معاون احمدی نژاد «آقازاده بهاری» که تابعیت  آلمانی نیز دارد و با سوپراستارهای سینما ازدواج کرده و همچنین چند میلیارد مهریه وی نموده است در عرصه مطبوعات وفضای مجازی پخش شده است. زمامداران اسلامی دراین مورد سکوت کرده اند ، گویا این پرونده هم تفی دیگر به  ریش سردمداران حاکم  بویژه رهبر جمهوری اسلامی است که احمدی نژاد را با تقلب وریاکاری در دودوره بر مسند ریاست جمهوری نشانید و "اورا به لحاظ فکری بخود نزدیکتر از دیگران نیز می دید".
در آبان ماه سال 94 خبر تخلف میلیاردی پسر یکی از مسئولان دولت احمدی نژاد  بگوش رسید.موضوع پرونده، یک شرکت دارویی بود. این شرکت در آلمان راه اندازی شد و رئیس جمعیت هلال‌احمر با اشاره به قوانین کشور آلمان، اظهار داشت که طبق این قوانین شرکت‌های فعال در آلمان باید تحت مسئولیت اتباع آلمانی باشد و پسر آقای«م.ع.ر»معاون دولت احمدی نژاد،تابعیت آلمانی داشت و از این طریق توانست مسئولیت این شرکت را برعهده گیرد. سید امیر محسن ضیایی،رییس سازمان هلال احمردر اردیبهشت ماه سال جاری درمورد این تخلف مالی که دراین شرکت صورت گرفت، چنین بیان داشت « در واقع جمعیت هلال احمر تعدادی تجهیزات پزشکی از یک شرکت خارجی به مبلغ 2 میلیون یورو خریداری کرده بود که این مبلغ را به "شرکت رشد" داد تا به عنوان واسطه به شرکت فروشنده تحویل دهد اما متأسفانه این اتفاق رخ نداد!
 وی با بیان اینکه ما اکنون بدهکار آن شرکت خارجی هستیم، گفت: "این بدهی هنوز تسویه نشده و در تبادلات مالی وجود دارد و از آنجایی که ما فعالیت‌های زیادی به صورت مشترک با این شرکت انجام می‌دهیم هنوز این شرکت شکایتی از ما نکرده است اما ما باید این مبلغ را به آنها پرداخت کنیم." موضوع شرکت رشد دارای 2 بخش است که برای بخش اول آن اقدام قضایی صورت گرفته اما برای بخش دیگر فعلاً اقدامی صورت نگرفته است چرا که از نظر قوانین آلمان این شرکت متعلق به هلال احمر نیست بلکه به نام این آقازاده ثبت شده است.رئیس جمعیت هلال‌احمر ادامه داد: شاید این فرد به تعهدات خود عمل کند و ما نیز موضوع را دیگر پیگیری نکنیم چرا که اکنون به پای میز مذاکره با رئیس سازمان تدارکات پزشکی نشسته و صحبت‌های خوبی نیز میان آنها انجام شده است. این بدهی هنوز تسویه نشده و در تبادلات مالی وجود دارد و از آنجایی که ما فعالیت‌های زیادی به صورت مشترک با این شرکت انجام می‌دهیم هنوز این شرکت شکایتی از ما نکرده است اما ما باید این مبلغ را به آنها پرداخت کنیم.»
 
این تخلفات مالی واین حقوقهای نجومی و این  تعلل و زیرسبیلی درکردنها  پدیده تصادفی، سهل انگاری این مدیر و یا آن مسئول نیست. رژیم جمهوری اسلامی با همه دسته بندیهایش ورنگهای مختلفی که به خود میگیرد دارای ماهیت سرمایه داری آنهم از نوع مافیائی است و از سر تا نوک پا در فساد ودزدی و ارتشاء غرق است.درنظام جمهوری اسلامی هیچ نظارتی جز نظارت مافیائی از بالا وجود ندارد و ابعاد دزدیها وفساد مالی به درجه ای رسیده است که کتمان آن امکان پذیر نیست. اینکه فرزند یک مسئول مدعی "انقلاب وعدالت"ی ،تخلف می کند ومیلیاردها به به جیب می زند درحالی که یک کارگر زحمتکش به نان شب محتاج است و سیاستهای نئولیبرالی دماراز روزگار زحمتکشان کشیده است مبین این امر است  که ازهیچ  یک از جناح های جمهوری اسلامی، آبی برای مردم این سرزمین گرم نمی‌شود، تنها با بر انداختن این نظام مافیائی سرمایه داریست که می توان  نظام نوینی را بر ویرانه این دستگاه چرک وخون بنا نهاد. راهی جز حزبیت وتشکل برای خلاصی ازاین جهنم موجود باقی نیست.
 
****
 
مصاحبه با هوشمند حسنی ، کارگر با تجریه وقدیمی درجنبش کارگری ایران در مورد وضعیت کنونی کارگران(ا)
 
پرسش: لطفا بطور مختصر در مورد سابقه فعالیتهای کارگری وسندیکایی خود برای خوانندگان نشریه توفان شرح دهید.
پاسخ :ضمن تشکر از شما و تقدیم احترام به خوانندگان محترم نشریه توفان ؛  از سال 1352 تا به حال به اشکال مختلف در این عرصه فعال بوده ام.
پرسش: با سرکوب انقلاب و سازمانها واحزاب سیاسی وبه تبع آن اتحادیه های کارگری  که پس از سال 60 خورشیدی شدت گرفت، جامعه در شوک فرورفت و حداقل یک دهه طول کشید تا صدایی از سندیکاههای کارگری شنیده شود. شما این دوره ده سال سیاه  را که با دکترین هاشمی رفسنجای ، دوره تعدیل اقتصادی نام گرفته است، چگونه ارزیابی می کنید.کارگران دراین دوره تحت چه شرایطی بسر می بردند. سندیکاهها درچه شرایط رشد کمی وکیفی قرارداشتند.
پاسخ: با اجازه شما مجبورم سئوال و همچنین پاسخ را به چند بخش تقسیم کنم:
اول :  هدف از یورش به شوراها و سندیکاها و نیروهای مترقی و انقلابی چه بود؟
دوم : بعد از یورش های رسمی و علنی در سال 59 ، مبارزات طبقه کارگر تا پایان جنگ چگونه ادامه یافت؟
سوم : وضعیت طبقه کارگر و مبارزات ایشان در دوران هشت ساله ریاست جمهوری رفسنجانی چگونه بود؟
همه مردم میدانند که آخوند، نه کارگر است و نه کشاورز و نه راننده ونه پزشک و پرستار بلکه همواره قشری بوده تنه لش و مفتخور و انگل که  به عنوان ابزار خر کردن مردم در دست حاکمیت و مالک ها و بازاریها قرار داشته و در جهت منافع آنها عمل می کرده؛ بنابراین وقتی آخوندها قدرت سیاسی را در دست گرفتند قصد نداشتند تیشه به ریشه خودشان بزنند و از مفتخوری توبه کنند و از فردای انقلاب وارد کار تولیدی به نفع جامعه شوند، بلکه قصد داشتند از دکان دین به نحو احسن در جهت غارت و چپاول مردم و ثروت ملی استفاده کنند .  طبیعی است که دشمنان طبقاتی آگاه و متشکل خود را هم ، خوب میشناختند و در همان قبل از به قدرت رسیدن قصد داشتند در اولین فرصت آنها را نابود کنند. آخوندها هم در خیانت به انقلاب مشروطیت خود را با مشروعه خواهی نشان داده بودند و هم در خیانت به مصدق و جنبش ملی شدن نفت. بنابراین سرکوب نیروها و تشکلات و طبقات انقلابی هم در ماهیت طبقاتی شان بود و هم از اهدافشان . آنها میخواستند ساختار سرمایه داری ضربه خورده از انقلاب را احیاء و  دستآوردهای انقلاب  را نابود و البته شرایط مناسبی برای ایجاد انحصارات قدرتمند سرمایه داری با پسوند اسلامی و در جهت منافع آخوندهای معمم و مکلا فراهم کنند.   
 
برای پاسخ دادن به بخش دوم سئوال شما مجبورم کمی به عقب برگردم ؛ همانطور که میدانید ، قبل از فرار شاه ، بسیاری از صاحبان صنایع ، کشت و صنعت ها ، بانک ها و صاحبان مستغلات و املاک ، ثروت منقولشان را برداشته و به خارج فرار کرده بودند؛ با سرنگونی رژیم شاه ،بخش بزرگی از صنایع کشور تحت تاثیر فشار جنبش کارگری مصادره وملی شد. چند هفته بعد از انقلاب،  محلی را  در مرکز شهر تهران به منظور ایجاد ستاد تشکل های کارگری شناسائی کردیم که با همکاری فعالین کارگری و سندیکائی  به عنوان خانه کارگر راه اندازی شد و در مدت زمان کوتاهی به مرکز سازماندهی و هماهنگی تشکل های کارگری تبدیل شد. کمتر از سه ماه بعد از انقلاب ، در روز جهانی کارگر بزرگترین تظاهرات کارگری تاریخ ایران در تهران و شهرهای ایران با شرکت میلیونها کارگر و زحمتکش و حمایت و همبستگی سایر اقشار آزادی خواه و مترقی برگذار گردید. جنبش سندیکائی جان تازه ای گرفت و طی سالهای 58 تا59   دهها سندیکا ی مستقل کارگری صنوف مختلف احیاء شد  که در کنار شوراهای کارگری که در مقطع انقلاب در صنایع دولتی و یا در صنایع خصوصی که صاحبان آن از کشور فرار کرده بودند ، تشکیل شده بود، جنبش کارگری جانی گرفته بود و امید احیاء شورای متحده کارگری را در دهه بیست در دل و جان فعالین کارگری و انقلابی زنده می کرد  . در کل نقش طبقه کارگر در انقلاب و حضور آنان در عرصه حیات اجتماعی و اعتبار نیروهای چپ در افکار عمومی ، فضائی رادیکال وضد سرمایه داری در جامعه حاکم کرده بود؛ همین جو ضد سرمایه داری بود که خمینی کذاب و کاسه لیس بازاریان" محترم" را مجبور کرد که ادعای طرفداری از مستضعفین و مخالفت با مستکبرین بکند و مدعی شود خدا هم کارگر است و پیغمبر هم دست کارگر را بوسید در صورتی که خوب میدانست که در اسلام،  هم، برده داری جایز است و هم، پیغمبر برده و کنیز داشت و همه این شارلاتان بازیها و لاطاعلات مذهبی هم مشتی اراجیف خر رنگ کن برای مطیع نگاه داشتن  همان برده ها و رعیت ها و به نفع برده داران و اربابان است .
 
یورش به شوراها و سندیکاهای کارگری و دستگیری و زندان و شکنجه و ترور و اعدام بسیاری از رهبران و فعالین  این جنبش هر چند باعث افت موقت آن شد ولی هرگز نتوانست آنرا به تسلیم وادارد. نمونه مشخص این پایداری دلیرانه و شورانگیز مقابله یکپارچه طبقه کارگر با پیش نویس قانون کار ارتجاعی توکلی که بر اساس باب اجاره فقه اسلامی تنظیم شده بود می باشد آن هم دقیقا زمانی که جنایتکاران و آدمخوران هیئت های موتلفه اسلامی و نماینده آن لاجوردی خونخوار با خون انقلابیون در اوین وضو میگرفت و روزانه صدها نفر را ، هم در اوین ، و هم در سایر زندانهای سراسر کشور ، اعدام می کردند و تصور شان این بود که ،با راه انداختن ماشین آدمکشیشان سکوت قبرستانی در کشور ایجاد می کنند و میتوانند به راحتی همه کارگران را به عنوان کارپذیر به مسلخ سرمایه ببرند و پیش نویس قانون برده داریشان را به کارگران تحمیل کنند، ولی این مقاومت و مقابله یکپارچه طبقاتی سیلی محکمی بر گونه شان بود.
 
 
در همان اوایل دهه شصت و در آن شرایط سیاهی که رژیم  از برکت جنگ و جو تروریستی حاکم در جامعه  حداکثر استفاده را در سرکوب نیروهای انقلابی و تشکل های کارگری میکرد ، طرحی را  برای باز سازی و احیاء و ایجاد تشکل های مستقل سندیکائی در شرایط سرکوب شبه فاشیستی تهیه و در اختیار عده ای از رفقای سندیکائی و پیشکسوت که سابقه کار در شورای متحده کارگری در دهه بیست و پس از آن را داشتند قرار دادم ؛ که با تائید و استقبال زیاد  آنها مواجه شد و قرار شد رفقای جوان سندیکائی  و فعالین علاقه مند را بر اساس این طرح آموزش  داده و  اجرای آنرا  در سطح جنبش پیگیری کنیم.
بر اساس این طرح در واحد های صنعتی و یا در صنوف، گروههای سندیکایی مجزا ازهم تشکیل و توسط مسئولین گروه با گروه بالاتر و در نتیجه با هیئت مدیره سندیکا در راس هرم مرتبط میشوند. تشکیلات سندیکا و فعالین آن مخفی و فعالیت آن در عرصه تبلیغ و ترویج رسمی مواضع سندیکا مخفی و در عرصه های عمومی بدون نام بردن از سندیکا علنی است.
 ایجاد هسته های مخفی سندیکائی و تلاش در جهت احیاء سندیکاها ی ضربه خورده و ایجاد سندیکاهای جدید با تمام دشواریها در تعدادی صنایع بزرگ در تهران و شهرستانها و برخی از صنوف به بار نشست و توانستیم محصول آن را در مبارزه با قانون کار ارتجاعی و اعزام اجباری کارگران به جبهه ها بعد از فتح خرمشهر ، اعتراضات و اعتصابهای صنفی از جمله در صنعت نفت و ذوب آهن ، ناسیونال و چیت سازی تهران و سایر مجتمع های  بزرگ صنعتی مشاهده نمائیم.
 قبل از اینکه در رابطه با بخش سوم سئوال شما و وضعیت طبقه کارگر پس از جنگ و دوران  هشت ساله ریاست جمهوری رفسنجانی صحبت کنم لازم است به یکی از فجایع بزرگ تاریخ ایران و تاثیر آن بر تحولات جامعه و جنبش کارگری  اشاره ای مختصر کنم.
 
بعد از خاتمه جنگ در تابستان سال 67 توسط فرمان خمینی هزاران زندانی سیاسی که در واقع نماد انسانهای آرمانخواه انقلابی بودند به منظور برداشته شدن آخرین خاکریز جبهه انقلاب و برچیدن همه موانع در چرخش به قبله سرمایه ، به قتل رسیدند. این سیاست سرکوب و  قتل درمانی و تروریسم دولتی در برخورد با فعالین جنبش کارگری و اپوزیسیون در داخل و خارج بوسیله رفسنجانی به پیش برده شد.
 
تا قبل از خاتمه جنگ درمقابل اعتراضات مردم در رابطه با کار ، مسکن ، وضعیت آموزش و بهداشت و درمان و سایر مشکلات ، رژیم ، وجود جنگ را ، بهانه قرار میداد تا از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند؛ طبیعی بود که با خاتمه جنگ مردم انتظار بنیانگذاری اقتصادی خودکفا و مستقل را داشتند  و خواستار سازندگی در همه عرصه های زندگی اجتماعی و ایجاد کار و برخورداری از رفاهی نسبی بودند؛ در حالیکه نه تنها از لحاظ اقتصادی به آنچه که در قانون اساسی مطرح شده بود ، توجهی نشد بلکه با اجرا شدن سیاست تعدیل اقتصادی در کشور که یک الگوی سرمایه‌داری و مبتنی بر گسترش بخش خصوصی است اقتصاد ایران را تا امروز به یک اقتصاد بیمار و در راستای منافع قشری دزد  و ایجاد فلاکت برای اکثریت مردم تبدیل کردند.
   ولی جمهوری اسلامی با در پیش گرفتن سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی تحت عنوان تعدیل اقتصادی به باز گرداندن کارخانه ها و سرمایه های ملی شده و واگذاری سرمایه های ملی به بخش خصوصی پرداخت .به روی جنگلها و مراتع و زمین و مستغلات و معادن و منابع آبی و خلاصه هر چیز که امکان تبدیل شدن به پول داشت چنگ انداختند و ثروت ایران را مثل غنیمت جنگی بین آخوندها و آقازاده هایشان و فرماندهان سپاه تقسیم کردند.  رفسنجانی که از طرف مردم لقب سردار چاپندگی گرفته بود به عنوان پدر خوانده باندهای مافیائی با در پیش گرفتن غارت اموال ملی و نابودی صنایع   داخلی از طریق سرازیر کردن سیل واردات و خصوصی سازیها  باعث تعطیلی بسیاری از صنایع و مؤسسات تولیدی شد.  
گسترش بیکاری، نابودی تولیدات کشاورزی و گسترش مهاجرت به شهرها و حاشیه نشینی از پیآمدهای چنین سیاست اقتصادی است.
 
ایران زمانی که اجرای برنامه های تعدیل اقتصادی را آغاز کرد بدهی‌های خارجی‌اش نزدیک به صفر بود اما پس از آن در بدهی‌ خارجی غوطه‌ور شد. در سال 67 درآمد نفتي كشور حدود 7ميليارد دلار بود که از این مقدار ، حدود 4ميليارد دلار هزينه جنگ بود و كشور در آن برهه با درآمدي معادل 3 ميليارد دلار اداره مي‌شد؛ اما در سال 70 ايران با درآمد 15 ميليارد دلاري و با اخذ وام چند ده ميليارد دلاري از بانك جهاني حدود 30ميليارد دلار واردات انجام داد. بخش اعظم این واردات کالاهای مصرفی و لوکس و تجمل گرایانه بود. در حالي كه  مي‌شد با اين پول‌ها كارخانه ساخت و توليد مولد را آغاز كند.
با اجرای طرح تعدیل اقتصادی از طرفی بیکاری تشدید شد و از طرف دیگر  با آزادی قیمت ها و کاهش ارزش پول  داخلی در مقابل ارزهای خارجی ، تورم  فوق العاده افزایش پیدا کرد از این رو بر اقشار کم درآمد و حقوق‌بگیر فشار  اقتصادی وارد شد  و قدرت خرید مردم کاهش یافت. 
در پی افزایش ۵۰ درصدی تورم ، شورش‌های اجتماعی متعددی در شهرستان‌هایی مانند مشهد، شیراز، زاهدان، زنجان، ارومیه، اراک، مبارکه، قزوین و اسلامشهر رخ دادند که حاکمیت را به وحشت انداخت و در صدد باز کردن سوپاپ ها ی اطمینان به منظور جلوگیری از انفجارهای اجتماعی و راه اندازی پروژه اصلاحات شدند.
 
   مشخصات این دوره را به صورت تیتروار میتوان به اینگونه بیان کرد : باند بازی ، دزدی ، خیانت ، رانت خواری و پارتی بازی جز لاینفک سیستم اداری شد. اولین قانون کار در سال 69 تصویب شد ولی کارگران  از حق تشکل مستقل و اعتصاب محروم شدند.اجرای سیاستهای اقتصادی نئولیبرالیستی،  خصوصی سازیها ، حذف سوبسید توزیع دولتی ( سیستم کوپنی ) وآزاد سازی قیمت ها ، کاهش یا برداشتن تعرفه های گمرکی ، گسترش واردات و ورشکستگی صنایع و تولیدات داخلی ، گسترش بیکاری ، گسترش شکاف طبقاتی ، گسترش بیکاری ، فقر و تورم و گرانی ، سرکوب خونین زاغه نشینان و تهیدستان به خصوص در شورشهای مشهد و اسلامشهر و قزوین، ترورهای خارج از کشور و ترور مخالفان در داخل. ادامه دارد
 
*****
به مناسبت شصت وسومین سالگرد کودتای ننگین 28 مرداد
"از تجربه خونین 28 مرداد بیاموزیم"

کودتای ننگین 28 مرداد یکی از فجایع شوم و دردناک تاریخ میهن ما ایران است. اجانب به رهبری امپریالیسم آمریکا حکومت قانونی و ملی مردم ایران، دکتر محمد مصدق را سرنگون کرد و نوکر بی اختیاری بنام محمد رض...ا شاه را بر مسند قدرت نشانید تا بعنوان ژاندارم منطقه و مجری اوامر استعمار عمل کند. چنین فاجعه ای حاصلی جزخفه کردن نخستین جوانه های دمکراسی و تکامل
 
اجتماعی میهن ما نداشته است و این داغ ننگی بر پیشانی روشنفکران خودفروخته و بقایای رژیم سرسپرده پهلوی است که همچنان ازاین لاشه متعفن دفاع میکنند و درفکر احیای آن در ایران هستند. زهی بیشرمی!

تجربه 28 مرداد نشان میدهد که نباید به خاندان ننگین سلطنت پهلوی اعتماد کرد. تجربه 28 مرداد نشان میدهد که آمریکا و انگلیس ماهیتا سرمایه داری امپریالیستی بوده و اختلافاتشان بر سر غارت غنایم نباید منجر به خطا درتحلیل از ماهیت امپریالیستی آنها گردد. تجربه 28 مرداد می آموزد که امپریالیستها از هرقماشی دشمنان مردم ایران و جهان هستند. امپریالیسم خوب و بد ندارد.

تجربه 28 مرداد می آموزد که روحانیت که ماهیتا ارتجاعیست همواره درروند مبارزه درکنار امپریالیسم و ارتجاع داخلی قرار میگیرد. تجربه 28 مرداد می آموزد که بورژوازی ملی دریک کشور نیمه مستعمره نیمه فئودال خصلت دوگانه دارد و دلبستن به معجزات بورژوازی ملی برای قطع کامل دست امپریالیسم و سپردن رهبری بدست وی نادرست می باشد. تجربه 28 مرداد به ما می آموزد که دریک کشور نیمه فئودال و نیمه مستعمره فقط با تکیه بر تقسیم انقلابی ارضی و بسیج دهقانان برهبری طبقه کارگر که درحزب کمونیستی متشکل است امکان پیروزی انقلاب دمکراتیک نوین میسر است.

تجربه 28 مرداد به ما می آموزد که برای مقابله با امپریالیسم باید به تصفیه جبهه داخلی توسل جست و درون را ازدشمنان و متحدین بالقوه امپریالیسم پاک کرد. با تکیه به ارتجاع داخلی هرگز نمی توان یک مبارزه موفق ضد امپریالیستی را به پیش برد.تجربه 28 مرداد به ما می آموزد که باید برای پیگیری و قاطعیت در امر مبارزه ضد امپریالیستی به طبقه کارگر تکیه کرد، دهقانان را بسیج نمود و برای بهبود شرایط زندگی آنها اقدام کرد. تجربه 28 مرداد می آموزد که مبارزه ضد امپریالیستی بدون مبارزه برای دموکراسی، بدون برسمیت شناختن حقوق مساوی خلقهای ایران میسر نیست. تجربه 28 مرداد می آموزد که با آزادی حزب طبقه کارگر، اتحادیه های کارگری، سازمانهای دموکراتیک زنان، دانش آموزان، جوانان جمعیتهای ضد استعمار و صلح نباید به مخالفت برخاست و مرزهای فعالیت توده های مردم را محدود کرد. این امر فقط به نفع امپریالیسم و ارتجاع تمام می شود که از آمدن توده مردم به خیابانها هراس دارد.

تجربه 28 مرداد نشان داد که با قیام مردم بازی شدو بی برنامگی و سردرگمی رهبران حزب توده مانع از آن شد که تحولات 25 مرداد به یک جمهوری دموکراتیک بدل گردد. تجربه 28 مرداد نشان داد که نباید فریب ماموران رنگارنگ و مارصفت امپریالیستها راخورد. ماموران استعمار و امپریالیسم به هر نام و نشانی که باشند مامور استعماریند و برای منافع امپریالیسم کار می کنند.. هندرسن با شوارتسکف، با مک گی و سرپرسی ساکس فرقی ندارند. ماموران امپریالیسم و استعمار را نمی توان به خوب و بد تقسیم کرد. تجربه 28 مرداد نشان داد که طبقه بورژوازی ملی ایران ازقدرت گرفتن کمونیستها و حضور طبقه کارگر درصحنه و هراس از اینکه رهبری مبارزه را ازدست بدهد به عقب نشینی مبادرت کرد و صحنه مبارزه را خالی نمود.

تجربه 28 مرداد نشان داد که حتی دردوران دولت دکتر مصدق علیرغم آزادیهای نسبی به کف آمده نمی توانست بعلت قدرت ارتجاع داخلی، دربار، روحانیت، فئودالها، قدرت و نفوذ سران قوای سرکوب نظیر ارتش و قوای انتظامی هرگز انتخابات آزادی صورت بگیرد. حزب توده ایران کماکان غیرقانونی و تحت تعقیب بود، قانون سیاه 1310 که مبارزه برضد کمونیسم و انقلاب را بر پیشانی خود نوشته بود برعلیه کمونیستها بکار می رفت، چماقداران پا ن ایرانیست و سومکا و آریا و زحمتکشان دکتر بقائی و خلیل ملکی هر روز و هفته کمونیستهای " پیراهن سفید" را به قتل می رساندند و مانند همین لباس شخصیها و چماقداران حزب الهی به نمایشات عظیم کارگری حمله می کردند و هرگز تحت تعقیب نیز قرار نمی گرفتند. این تجربه آموخت که آزادی و دموکراسی ماهیتا طبقاتی است و برای حمایت از این دستآورد ها باید برای کسب و تعمیق آن پیکارکرد.

تجربه 28 مرداد نشان داد که رهبری حزب توده ایران یک رهبری کار آزموده نبود، به بورژوازی ملی دلبسته بود، نقش مستقل خودرا دررهبری انقلابی به فراموشی سپرده بود و در لحظات حساس تاریخ ایران به دنباله روی از بورژوازی ملی پرداخته بود و سیاست مستقل خویش را فراموش کرده بود. راست روی این رهبری در آنجا بروز کرد که پس از شکست 28 مرداد درطی انتشار کتابی اعلام داشتند که شکست نهضت ملی ایران محتوم بود زیرا این حق بورژوازی ملی است که درمرحله انقلاب دموکراتیک رهبری را بدست بگیرد و با این کار خودرا از نظر روحی خلع سلاح کرد.
 
تجربه 28 مرداد نشان داد که ما برای پیروزی به یک حزب یکپارچه مارکسیستی لنینیستی نیاز داریم، پس بکوشیم تا دیر نشده همه نیروی خویش را دراین راه متحد کنیم.

تجربه 28 مرداد نشان داد که دربار کانون فساد و توطئه باقی می ماند که ادعای " مظهر هویت ملی" آن وسیله تحمیق عمومی است. باید این بت سنگی را درهم شکست و از ریشه مانند خاندان تزار ها کند و به خاکروبه تاریخ افکند.
*****
اعلامیه حزب کارایران(توفان)
اعدامهای جنایتکارانه درزندان رجایی شهر کرج را محکوم میکنیم
 
صبح ۱۲ مرداد ماه قریب به ۲۹ تن اززندانیان اهل سنت و کرد از جمله شهرام احمدی، در زندان رجایی شهر کرج اعدام شدند و دادگستری کل استان کردستان با انتشار اطلاعیه ای این اعدامها را تایید کرده است. در این اطلاعیه  آمده است که  برای “رعایت حداکثری جوانب حقوق شهروندی” بیش از شش سال بر روی پرونده اعدامی ها “کار و تحقیق” شده است و محکومین از “وکلای متعدد و حقوق کامل دفاعی برخوردار بوده‌اند” و مجازات برخی از آنها بر اساس “رافت اسلامی” تخفیف یافته است." چه بیشرمانه است وقتی از "رافت اسلامی" سخن میرود ، درحالی که زندانی در بند ، مورد شدید ترین شکنجه های روحی وجسمی قرار می گیرد وفاقد هرگونه حقوق انسانی طبق موازین شناخته شده بین المللی است.
 
 دست داشتن در ترور محمد شیخ‌الاسلام، امام جمعه سنندج، از اتهامات شهرام احمدی بود اما طبق تحقیقاتی که صورت گرفته نشان از آن است که وی در اردیبهشت ۸۸، پنج ماه پیش از آن بازداشت شده و در زندان بوده است. شهرام احمدی در نامه ای که  اخیرا نوشته است به نکاتی اشاره کرد که پرده از ماهیت این بیدادگاه بر می دارد:
آرزو دارم که مثل یک انسان، مثل یک متهم، در یک دادگاه عادلانه محاکمه شوم، وکیلم را دیده باشم، او پرونده‌ام را خوانده باشد، شکنجه‌گرم کنار قاضی نایستاده باشد، قاضی خشمگین نباشد، قاضی نگوید یا از مملکت شیعه می‌روید، یا می‌میرید، دادگاه از پنج دقیقه بیش‌تر باشد و من اجازه صحبت کردن داشته باشم."
 
این خود نشان میدهد که وی وسایر زندانیان تحت چه شرایط ضد انسانی محاکمه میشوند. البته این قیبل دادگاههای قرون وسطایی پدیده تازه ای نیستند . رژیم اسلامی ازهمان بدو کسب قدرتش با مخالفین سیاسی چه راست وچه چپ  با همین شیوه ضد انسانی برخورد کرده است. چنین محاکماتی وآنهم تحت شکنجه های وحشیانه و بدون هرگونه حقوق اولیه ووکلای مستقل که بتوانند آزادانه ازموکلشان دفاع نمایند ، ضد بشری، ناقض حقوق بشر ومحکوم است.
جمهوری جنایتکاراسلامی مدعی است که این اعدامها "برای حفظ امنیت کشورلازم وضروری است وباید با  تروریستها وعناصرمزدور وخودفروخته با قاطعیت تمام برخورد شود". این شیوه برخورد با مخالفین وبا این سراسیمگی وشتاب زده مبین آن است که جمهوری اسلامی از اوضاع منطقه ونفوذ عناصرداعش و تحرکات سازمانهای تروریستی می ترسد .می ترسد تا کنترل اوضاع را از دست دهد. جمهوری اسلامی از امنیت کشور سخن می گوید . لیکن منظورش از امنیت، نه امنیت مردم ایران بلکه امنیت وبقاء خود نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی وزر وسیم وثروت بادآورده اش است. چنین امنیتی، هرگز پایدار نخواهد بود ودر اثر توطئه های امپریالیستها فروخواهد پاشید.امنیت کشوربا رعب ووحشت واعدامهای مداوم، شکنجه وسرکوب ونقض حقوق دمکراتیک وانسانی تمام آحاد ملت ، تامین نخواهد شد. ناامنی شغلی واجتماعی، فقر و گرسنگی، دزدیهای کلان ، گسترش شکاف طبقاتی، سرکوب آزادیهای سیاسی و به زندان افکندن فعالین کارگری و اجتماعی، اسید پاشی و اعمال شیوه های قرون وسطایی نسبت به زنان ایران وغیره است که کل کشور را ناامن کرده ودر بحران فرو برده است.امنیت مرزهای کشور وتمامیت ارضی ایران بدون حضور فعال همه مردم ایران در صحنه، بدون نقش فعال نیروهای  سیاسی ونهاد های مستقل مدنی امکان پذیرنیست. اعدامهای وحشیانه وحلق آویز کردن زندانیان درملاء عام چیزی جز کاشتن بذر نفرت  نیست و محصولی جز جنگ داخلی وویرانی نخواهد داشت.این قیبل شیوه های تبهکارانه وضد بشری فقط به نفع امپریالیستها و صهیونیستها ونیروهای ارتجاعی است که سودای پاره پاره کردن و تجزیه ایران را در سر دارند وجز این نمی باشد.
 فراموش نکنیم حکومت مذهبی جمهوری اسلامی که اساس پیدایش دولت جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن که شالوده زندگی مشترک مردم کشور ما را پایه ریزی میکند با ستیزه جوئی با سایر ادیان بوجود آمد. حقوق شهروندی در پای خرافات مذهبی قربانی شد. ملاها با همین نگاه به جامعه ایران حکومت کردند و تا توانستند برای پیروان سایر مذاهب تضییقات فراوان بوجود آوردند. آنها اعتقادات شخص خویش را اساس ساختمان جامعه مشترک همه مردم ایران قرار دادند و طبیعی بود که این زورگوئی و استبداد مذهبی با شکست و انزوای کامل روبرو شود.می بینیم که آنکس که تخم نفاق میان مذاهب را در ایران کاشت رژیم جمهوری اسلامی ایران بود. حال این تف سر بالا بر پیشانی آنها افتاده است و نمی دانند که چگونه از این چاهی که برای خویش کنده اند بیرون بیایند. امپریالیستها دقیقا با تکیه بر همین کارنامه سیاه جمهوری اسلامی تنور نزاع میان شیعیان و سنی ها را داغ می کنند و به این دشمنی دامن می زنند. امروز دمیدن در آتش این نزاع به ضرر جمهوری اسلامی است و وی را در میان مردم مسلمان و پیروان سایر ادیان که این نقش ارتجاعی را می بینند بکلی منزوی می کند. امپریالیستها و صهیونیستها به علت ماهیت ارتجاعی حکومتهای مذهبی و از جمله حکومت جمهوری اسلامی به بهترین وجهی می توانند از همان ابزار مذهب برای سرکوب رژیم ارتجاعی جمهوری سرمایه داری اسلامی استفاده کنند. و این امر درعراق و منطقه به روشنی مشاهده میشود.جمهوری اسلامی در گزک دادن به امپریالیستها ید سی وهفت ساله دارد .
راه رستگاری مردم ایران راه اتحاد ویگانگی و برانداختن این رژیم نفاق افکن واستقرار نظامی دمکراتیک است  که برابری همه مذاهب و حقوق دمکراتیک همه اقوام و ملل را به رسمیت میشناسد ، امنیت واقعی را به ارمغان می آورد به نابرابریهای طبقاتی وتبعیضات قومی و مذهبی پایان میدهد.فقط ازاین طریق است که  می توان وحدت مردم ایران را تحکیم نمود و دسیسه های امپریالیستی را خنثا ساخت.
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست مردم ایران!
زنده باد سوسیالیسم  این پرچم رهائی بشریت!
حزب کارایران(توفان)
۱۴ مرداد ۱۳۹۵
 www.toufan.org
 
*****
بحثی درمورد نظام چند حزبی بورژوازی
 
 آنها که فراموشکار نیستند و یا حداقل خود را به فراموشی نمی زنند حتماً به یاد می‌آورند که امپریالیستهای جهان از انگلیس گرفته تا آمریکا در تلاش بودند در ممالک زیر سلطه خود، نظام تک حزبی سرمایه داری را تقویت کنند. این نظام در تمام ممالک آمریکای جنوبی که حیات خلوت آمریکا محسوب می‌شد بر سر کار بود و دمار از روزگار مردم درمی آورد. نظامیان جانی و قلدر که بستگان و وابستگان خود را بر سر کار می‌آوردند و وطن خود را عرصه تاراج امپریالیستها می ساختند، در عوض حق داشتند در غارت ثروت کشورشان با سرمایه های انحصاری سهیم باشند و عنوان قهرمانان مبارزه با کمونیسم و یا به زبان آمریکائی، مدافعان « دنیای آزاد» را حمل نمایند. تمام دستگاههای تبلیغاتی جهان به اشاره آمریکا در کار بودند تا پرده توجیهی بر جنایات این رژیمها بکشند. این نظام تک حزبی فقط در ممالک آمریکای لاتین بر سر کار نبود، در ممالک آسیای جنوب شرقی نیز که منافع آمریکا در اثر طغیان مردم در خطر بود نظامیان دیکتاتور ولی دوستدار آمریکا نظام تک حزبی سرمایه داری را مستقر ساخته بودند. وقتی که آبروی این تاکتیک امپریالیستی بر باد رفت و امکان فریب مردم از طریق این احزاب تقلبی و انتخابات تقلبی مقدور نبود، نوکران آمریکا به فکر نمایش‌ها تازه‌ای افتادند تا شاید به این وسیله مدت دیگری بر خر مراد سوار باشند. دوران نظامهای تک حزبی که بسر رسید آنها را در پاره‌ای از کشورها با خلق کردن احزاب فرمایشی جایگزین ساختند. این شیوه کار به این امید استفاده می‌شد که از طرفی مردم را فریب دهند و از سوی  دیگر شکل و شمایل « دموکراتیک » بخود بگیرند تا وسیله‌ای برای « برای سوء تبلیغات » کمونیستها بدست ندهند. در ایران ما کار برعکس بود. استبداد شخص شاه که با شعار « خدا، شاه، میهن » جلوه می‌کرد و حتی شخص شاه را قبل از « میهن » قرار می داد، و آن مفهوم دیگری نداشت بجز این که ایران بدون شاه بهتر است که زنده نباشد، مدتها جای احزاب را گرفته بود. شاه به جای همه فکر می‌کرد و نقش ولی فقیه تاجدار را ایفاء می نمود. وی بارها در مذمت تعدد احزاب داد سخن داد و وانمود می‌ساخت که گویا ایرانی‌ها مذاقشان با وجود احزاب در زندگی سیاسی جور درنمی آید. جبر زمان وی را وادار ساخت نقابهای متعددی را که در غرب از آن استفاده می‌شد، به چهره بزند. سپس « حزب ایران نوین » بوجود آمد که جائی را نیز به « حزب مردم » داد تا خیمه شب بازی انتخاباتی کامل شود. و سرانجام حزب « رستاخیز » به عمر همه احزاب فرمایشی قبلی خاتمه داد. و ایران تک شاهی به ایران تک حزبی بدل شد. در ایران و بسیاری ممالک زیر سلطه خیمه شب بازی پلورالیسم سیاسی به خاطر سلطه انحصارهای امپریالیستی و سطح پایین زندگی مردم و تضادهای حاد طبقاتی جای مانور و عوام فریبی، آنگونه که در غرب برای فریب مردمی که در رفاه نسبی قرار دارند و می‌خواهند این رفاه را برای خود حفظ کنند، باقی نمی گذارد. نظام چند حزبی و یا تک حزبی به تناسب رشد مبارزه مردم از طرف حاکمیت انتخاب می‌شد و می شود. در آلمان نازی که بورژوازی قادر نبود با پلورالیسم سیاسی به زندگی خود ادامه دهد چهره واقعی خود را نشان داد و احزاب مخالف را قدغن نمود و تحت تعقیب قرار داد. در اسپانیای فاشیست همین سیاست را فالانژیستها بکار بردند و به قلع و قمع کمونیستها، سوسیالیستها و جمهوریخواهان پرداختند. در ایتالیا « موسولینی » به همین روش متوسل شد و در پرتقال « سالازار » همان راه « فرانکو » در اسپانیا را رفت. در اکثریت ممالک اروپائی وضع بهتر از این نبود. پس پلورالیسم سیاسی ناشی از عشق و علاقه باطنی و ماهوی نظام سرمایه داری بویژه در دوران انحصاری آن، به عقاید و آرا مردم نیست و نبود. مجاز شمردن تعدد احزاب همواره تابعی از توازن قوای طبقاتی در عرصه جامعه است و هر کجا که بورژوازی ارکان قدرت سیاسی خود را در خطر ببیند به عمر پلورالیسم سیاسی که تنها یکی از ابزار حکومت وی بوده وهست خاتمه می‌دهد و دیکتاتوری فاشیستی عریان خود را به رخ می کشد. تاریخ معاصر سرشار از بکاربرد مداوم این شیوه حکومت بورژوازی است. همه نظامهای سرمایه داری همه فنون را بکار می‌برند و بکار می‌گیرند تا مجموعه نظام استثماری را حفظ کنند و از گرده زحمتکشان کار بکشند و در آلاف و الوف زندگی نمایند. فقط احمق های سیاسی و یا خودفروختگانی که برای تسکین وجدان معذب خود به دنبال شبه دلیل می گردند، می‌توانند این واقعیات عیان را کتمان کنند و با تئوریهای از خود درآورده، مشاطه گر امپریالیسم و سرمایه داری گردند. البته طبقه حاکمه سعی دارد این سلطه خود را تا آنجا که امکان دارد مستور سازد تا مردم تصور کنند که وجود تعدد احزاب حتماً مترادف با وجود دمکراسی و تحقق عدالت اجتماعی است. وی برای این دودوزه بازی اشکال حقوقی لازم را پیدا می کند، آنرا با فریب مردم و با زور تبلیغات به خورد مردم می‌دهد و از ناآگاهی آنان سوء‌استفاده کرده و قوانین خود را به تصویب اکثریت ناآگاه می‌رساند و پس از آن به استناد همین قوانین دمار از روزگار مردم درمی آورد و مخالفین را که تازه متوجه شده‌اند چه کلاهی بسرشان رفته است بنام قانون مجازات می کند.
در همین رژیم جمهوری اسلامی که رژیمی سرمایه داری است، همه احزابی که به قانون اساسی این رژیم احترام می گذارند، آزادند. در فرانسه و آلمان و آمریکا نیز همین اصل حاکم است. همه احزابی که به قوانین اساسی این کشورها احترام می‌گذارند حق حیات دارند و آن‌ها که این قوانین را مدافع نظام بهره کشی سرمایه داری می‌دانند از نعمت فعالیت آزاد سیاسی محروم و ممنوع اند.
بگذریم از احزاب رویزیونیستی که از برنامه خود عدول کرده و با پذیرفتن نظام سرمایه داری و قبول نقش اپوزیسیون مصلح حق حیات پیدا کرده اند. آنها هرگز کسب قدرت سیاسی را در دستور کار خود قرار نداده‌اند و قصد نیز ندارند توده را با روح برنامه کمونیستی و تشدید مبارزه طبقاتی تربیت کنند. از این نوع کمونیستهای قلابی، بورژوازی ترسی ندارد و حتی با آنها موافق نیز هست زیرا منظره پلورالیسم سیاسی را که وی ماهرانه نقاشی کرده است، کامل می کنند. ولی کمونیستهای واقعی که به « بیانیه حزب کمونیست » اعتقاد دارند و به انقلاب کبیر اکتبر عشق می‌ورزند و می‌خواهند نظام کمونیستی را در این جوامع بر گور سرمایه داری مستقر سازند از حق فعالیت علنی و بدون مانع سیاسی محرومند و حتی رهبران آنها در ممالکی نظیر آمریکا ترور می شوند. بورژوازی نخست قانون خود را بر اساس دفاع از مالکیت خصوصی بر وسائل تولید نوشته است و آنرا در زیر پوشش آزادی قلم، بیان، احزاب و … به خورد مردم داده است در حالیکه دم خروس ولایت فقیه بورژوازی از همه جای قانون اساسی بیرون زده است. حتی کلیه آن حقوق مندرج در قانون اساسی که خدشه ناپذیر جلوه می‌کنند از طریق قوانین اجرائی هیأت دولت و یا اکثریت نسبی مجلس تحدید شده و یا تغییر ماهیت می دهند. ممنوعیت تظاهرات احزاب و سازمانها به بهانه‌های پوچ، از قبیل خطر اخلال در نظم عمومی، و یا مغایرت با مصالح ملی، ممنوعیت احزاب انقلابی به بهانه تروریستی و دشمنی با قانون اساسی، درخواست مقامات دولتی بورژوازی برای معرفی رهبران سازمانهای سیاسی با نام و نشان به اداره امنیت ملی تا در موقع خود حسابشان را برسند، کسب اجازه انتشار نشریه از طرف مراجع صلاحیتدار که قانون مطبوعات را برای تحدید آن تنظیم و تصویب کرده‌اند تا نشریات را به نشریات مجاز و غیر مجاز تقسیم کنند، کسب اجازه اعتصاب و مراجعه به آرا کارگران برای انجام اعتصابات مجاز و نه وحشی، کسب اجازه هرگونه تظاهرات و منوط کردن آن به رضایت پلیس و دادگاه و هزاران هزار بند مرئی و نامرئی دیگر برای استقرار آشکار دیکتاتوری فقیه بورژوا، گرفتن زمینه تبلیغاتی و بیان آزادانه افکار از راه ایجاد فضای مسموم از طریق امکانات وسیع تبلیغاتی و قلم بدستان مزدور که ما هر روز و هر ساعت شاهد آن هستیم، این‌ها همه نمونه‌های شگردهای بورژوازی برای فریب مردم و بویژه طبقه کارگر است.
این مانورها فقط تا آنجائی که وضع نسبی رفاه اقتصادی از تصدق غارت ممالک زیر سلطه وجود دارد، امکان حیات می یابد، قانون اساسی تا آنجائی خدشه ناپذیر است، که منافع طبقه حاکمه را تأمین می کند.
ولی بورژوازی این حقایق عیان را طور دیگری جلوه می‌دهد و تو گویی مجاز شمردن همه آن احزابی که هوادار قانون اساسی سرمایه داری هستند و تسلط نظام مبتنی بر استثمار را قبول کرده اند، عین دموکراسی است. این دموکراسی در ایران شاه زده و زیر سلطه به اقلیت ناچیز خاندان پهلوی و مشتی وابستگان به امپریالیسم خلاصه می‌شد و خیمه شب بازی « ایران نوین » و « مردم » را بدنبال داشت و در ممالک امپریالیستی که از رفاه بیشتری برخوردارند نام « حزب دموکرات » و یا « جمهوریخواه » بخود می‌گیرد و حال آنکه در ماهیت مدافع قانون اساسی نظام مبتنی بر بهره کشی انسان از انسان است. در این عوامفریبی بورژوازی، مزدوران چپ دموکرات ضد کمونیست نیز سهیم هستند.
پرولتاریای در قدرت نیز قانون اساسی سوسیالیستی خود را دارد و در مرکز آن حاکمیت سیاسی طبقه کارگر قرار گرفته است که قانون خود را بر اساس نفی استثمار انسان از انسان و نظام تولیدی مبتنی بر مالکیت اشتراکی بر وسایل تولید تدوین کرده است. با این قانون بورژواها موافق نیستند و تلاش می‌ورزند آنرا به هر وسیله که بدست می‌آورند تخطئه کنند و پرولتاریا را از اریکه قدرت بزیر بکشند. آیا پرولتاریا حق دارد حقایق را به مردم بگوید و توضیح دهد که زوزه های بورژوازی برای آزادی احزاب در کشورهای سوسیالیستی مزورانه است و یا باید مزورانه مانند بورژوازی عمل کند، اصل آزادی احزاب را در ظاهر برسمیت بشناسد ولی در عمل فقط احزاب هوادار مناسبات سرمایه داری را آزاد بگذارد؟ به دروغ بورژوازی باید باور کرد و یا به حقیقت گویی پرولتاریا؟ مسلماً کمونیستها برای آزادی احزاب در همان چارچوب سرمایه داری نیز مبارزه خواهند کرد زیرا این مبارزه به آنها امکان می‌دهد از طرفی مکر و حیله بورژوازی را در مورد آزادی احزاب، آزادی قلم و بیان و … روشن سازد و از طرفی دیگر تا بورژوازی به آخرین حربه خود یعنی استقرار دیکتاتوری آشکار فاشیستی مبادرت نورزیده است از این فرصت برای پرورش طبقه کارگر سود بجوید و وی را در پیکار اجتماعی آبدیده کند و این پرولتاریاست که در دوران استقرار سرمایه داری از استناد به اصل بورژوازی « آزادی احزاب » سود می جوید و موافق سرسخت استمرار آن است. زیرا استمرار آزادیهای دموکراتیک به طبقه کارگر برای تدارک کسب قدرت سیاسی یاری می‌رساند و این را بورژوازی نیز می‌داند. این است که از هم‌اکنون بورژواهای ایران که خود را مزورانه هوادار آزادی غیر طبقاتی جلوه می‌دهند در فکر این هستند که در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی چگونه جلوی فعالیت کمونیستها را به بهانه اینکه آنها مدافع دیکتاتوری پرولتاریا و نظام تک حزبی هستند بگیرند. ما آشکارا می گوئیم که ما مدافع نظام تک حزبی کمونیستی هستیم و به آن نیز افتخار می‌کنیم و آن را به اطلاع مردم نیز می رسانیم، ولی شما مزدوران بورژوا هوادار نظام تک حزبی سرمایه داری هستید که در قالب « رستاخیز » و یا « حزب الله » و یا « سوسیال دموکرات » و یا « دموکرات مسیحی » و … تظاهر می کنند، ولی به مردم حقیقت را نمی گوئید و خاک به چشمان آنها می پاشید، حال چرا مردم باید حرف شما را بپذیرند و به دروغهای شما باور کنند؟ ما از تبلیغ علیه دوروئی شما خسته نخواهیم شد و این مبارزه را که یک مبارزه ایدئولوژیک است ادامه می دهیم.
 
نقل از توفان شماره 15 ارگان مرکزی حزب کارایران بهمن ماه 1374
*******
 
درحاشیه تجاوز ترکیه به سوریه
اتکاء به امپریالیسم آمریکا برای کسب حقوق دمکراتیک ،یک فاجعه سیاسی است
دولت ترکیه امروز سوم شهریور رسماً اعلام کرده است که موفق شده داعش را از شهر مرزی جرابلس واقع در خاک سوریه بیرون براند وکنترل شهر را دردست گیرد.ترکیه با این تجاوز آشکار به بهانه مبارزه با داعش زمینه را برای حمله نیروهای تروریستی وشورشی متحد خود در خاک سوریه فراهم کرده ومواضع آنها را تقویت نموده است.
همزمان، وزارت دفاع  آمریکا امروز چهارشنبه ۲۴ اوت (۳ شهریور) نیز تایید کرد که هواپیماهای آمریکایی، در حمایت از عملیات ارتش ترکیه و شورشیان متحد آن، نیروهای داعش را بمباران کرده اند. پنتاگون گفته که این حملات، با استفاده از هواپیماهای سرنشین دار و بدون سرنشین انجام شده است.نیروهای مورد حمایت ترکیه می گویند که بیشتر پیکارجویان داعش به سمت جنوب جرابلس عقب نشینی کرده و برخی از آنها تسلیم شده اند.
دولت ترکیه اعلام کرده است که تنها هدف عملیات ارتش این کشور مقابله با داعش نیست و قصد دارد با گسترش قلمرو نیروهای کرد سوریه در شمال این کشور نیز مقابله کنند.
سوریه ورود ارتش ترکیه به خاکش را "نقض آشکار حاکمیت ملی" خود دانسته است.
وزارت دفاع ایالات متحده تایید کرده که هواپیماهای آمریکایی، در حمایت از عملیات ارتش ترکیه و شورشیان متحد آن، نیروهای داعش را بمباران کرده اند.آمریکا از موضع ترکیه درباره نیروهای کرد سوریه حمایت کرده و می‌گوید آنها باید به شرق فرات بازگردند.
بایدن، امروز در نشست مطبوعاتی مشترک با بن‌علی ایلدیریم، نخست‌وزیر ترکیه گفت اگر کردهای سوریه این کار را انجام ندهند "به هیچ وجه از حمایت آمریکا برخوردار نخواهند شد"
امید به امپریالیسم آمریکا برای کسب حقوق دمکراتیک فاجعه بار است. همکاری کردهای کوبانه سوریه با آمریکا در زدن داعش حتا اگر درکوتاه مدت نتیجه ای به نفع مبارزان کرد حاصل آید لیکن دردراز مدت شکستش محتوم و فاجعه بار است. زیرا امپریالیسم آمریکا برای اهداف شومش به احدی رحم نمی کند وهر آنکس به این نیروی اهریمنی وبزرگترین تروریست دولتی جهان دل ببنددو بکوشد ازاین نمد کلاهی نصیبش گردد فرجامی جز بی اعتباری و شکست و ضربه زدن به جنبش دمکراتیک و ضد امپریالیستی در انتظارش نخواهد بود. کردهای سوریه باید بکوشند در اتحاد با سایر نیروها وخلقهای سوریه تمام نیروهای ارتجاعی داعش و ترکیه وعربستان وامپریالیستهای متجاوز غرب را ازخاک سوریه بیرون بریزند ودرچهارچوب یک سوریه مستقل ودمکراتیک به حقوق خود دست یابند.
حزب ما  در نشریه توفان ارگان مرکزی شماره 193 فروردین ماه 95  در مقاله ای "تحت عنوان حل مسئله ملی در دوران کنونی، تنها بر متن مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی قابل پذیرش است" درمورد سوریه و اصل حق خود تعیینی چنین نوشت:
"کشورمستقل سوریه به پایگاهی از ارتجاع جهانی، به عنوان استخوانی در لای زخم در داخل سوریه حتی با نقاب "خودمختاری" نیاز ندارد و باید با آن مبارزه کند. به رسمیت شناختن اصل حق خود تعیینی سرنوشت نمی تواند موجبات توجیه همدستی با امپریالیسم و نسل کشی سایر ملل را ایجاد کند. حزب ما بر اساس این درک، همیشه فقط از آن نوع مبارزه ملی و حق خودتعیینی سرنوشت دفاع کرده است که در خدمت تضعیف امپریالیسم و تقویت انقلاب و مصالح انقلابی باشد. اوضاع کنونی جهان با سالهای قبل از جنگ جهانی اول که مبارزات ملی رهائی بخش برای آزادی مستعمرات در جریان بود و کمونیستها(سوسیال دموکرات در آن دوران-توفان) برای به رسمیت شناخته شدن حق جدائی و پیکار نیروهای آزادیبخش این کشور از زیر چنگ استعمار جهانی مبارزه می کردند به کلی فرق دارد. حق جدائی مستعمرات امری بدیهی بود که فقط سوسیال شونیستهای ملتهای استعمارگر آنرا به رسمیت نمی شناختند و در این عرصه از راه حل "خودمختاری های فرهنگی" سخن می راندند، ولی با رشد سرمایه داری و گذار به دوران امپریالیسم و آستانه انقلابات سوسیالیستی، حل مسئله ملی باید بخشی از مبارزه ضد امپریالیستی و ضد استعماری باشد و نمی تواند تاریخ را به عقب برگرداند. حزب ما همانگونه که با تاسیس هر کردستانی به منزله اسرائیل دوم با مضمون ضد انقلابی در منطقه مخالف است، با ایجاد هرگونه مستعمرات "آزاد و مستقل" در منطقه مخالفت خواهد کرد و با آنها مبارزه می کند"
اکنون تمام رسانه های گروهی ازاشغال سوریه و نقش مخرب ترکیه و تزویر اوباما خبر می دهند. شما کسی را پیدا نمی کنید که از مبارزه قهرمانانه مردم کوبانی که کُردهای اتباع سوریه هستند، به حمایت بر نخیزد. ولی اینهمه ریاکاری در حمایت از این مبارزه حقیقتا بی نظیر است. مخدوش شدن مرزها و تشدید تضادهای عمده و غیرعمده وضعیت پیچیده ای ایجاد کرده که زمینه را برای ریاکاری بسیار فراهم می کند. خوب است که جلوی گرد خاک کردن ها را بگیریم و مسایل را تاریخا ارزیابی کنیم تا نقش امپریالیستها، ارتجاع منطقه و سازمانهای اپوزیسیون ایران بهتر روشن گردند.
این تنها راه صحیح برای رهایی می باشد.تجربه کردستان عراق که امروز به پایگاه صهیونیستها وامپریالیستهای غرب تبدیل شده است پیش روی ماست تکرار چنین سیاست ارتجاعی در سوریه ویا هر گوشه ای دیگر از کشورهای مشابه یک خودکشی سیاسی است و باید ازآن اجتناب ورزید.
****
بوی کباب وتعفن ناسیونال شونیسم

مصطفی هجری رهبر حزب دمکرات کردستان از اسرائیل تقاضای پول و حمایت سیاسی کرد

 

پيام تبريک آقای مصطفی هجری دبيرکل حزب دمکرات کردستان ايران به جرج واکربوش به مناسبت انتخاب مجدد وی به رياست جمهوری آمريکا ودرخواست ازاو برای سرنگونی جمهوری اسلامی، مصاحبه اخیرمصطفی هجری با جروزالیم پست ودرخواست از رژیم صهیونیستی ومتجاوز اسراییل برای کمک به گروه های مخالف جمهوری اسلامی وتحرکات اخیر مسلحانه این حزب ........امری تصادفی وازروی ندانم کاری ویا بیسوادی سیاسی نیست.مصطفی هجری نیز سالهاست از دارودسته اسراییلی مسعود بارزانی درکردستان عرا...ق این دست نشانده امپریالیسم آمریکا الهام میگیرد و نان و آب و سلاحش از طریق همین خودفروختگان تجزیه طلب تامین میشود.سرمنشاء چنین سیاست آگاهانه ایی ناسیونال شونیسم کور است که برای تحقق منافع تنگش حاضر است قیصریه را به آتش بکشد.کسی که مدعی دفاع از حقوق خلق کرد است نمی تواند در مقابل اشغال عراق توسط امپریالیسم بی تفاوت باشد ویادر مقابل اشغال فلسطین و صهیونیستها شانه بالا بیاندازد بگوید به من چه، درمقابل اشغال افغانستان و بمباران لیبی بگوید گور بابایشان، به ما چه! چنین کسانی ناسیونال شونیست و تنگ نظر و هوادار بمباران ایران نیز هستند و در دفاعشان از حقوق خلق کرد فاقد صمیمیت اند.وحدت خلقهای ایران و مبارزه متحدشان علیه ارتجاع داخلی و دشمنان خارجی ضامن پیروزی آنهاست. همبستگی بین المللی بخش جدائی ناپذیر از مبارزه ما علیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامیست.این آن خط روشنی است که جبهه آزادیخواهان واقعی مبلغ آن است.کسانیکه درقبال این جریانات تجزیه طلب ووطنفروش سکوت میکنند عملاً همدست عوامل امپریالیسم درایران ومنطقه هستند وجزاین نیست.درزیر ترجمه فارسی این مصاحبه را می خوانید:

در مصاحبه با جروزالیم پست ،مصطفی هجری رهبر حزب دمکرات کردستان می گوید: ایران مبالغ زیادی علیه اسرائیل هزینه می کند و من معتقدم که تل‌اویو باید برای تضعیف ایران به گروه های مخالف جمهوری اسلامی کمک کند. سپس از تغییراتی که از سال 2015در سیاست خود داده اند می گوید.اما پیش از آنکه بگوید تصمیم جدید در سیاست حزب دمکرات کردستان چیست،می گوید :
 اسرائیل در جهان محبوب تر ازایران است. ما هم از سال 2015متوجه شدیم که دولت ایران مشکلات کردها را حل نخواهد کرد، بدین جهت نیروهای پیشمرگۀ خود را دوباره به ایران برگرداندیم. دولت ایران هم در مذاکرات 5+1 بود و سعی می کرد ثبات داخلی کشور را به نمایش بگذارد و ازبیان و نشان دادن تنش ها خودداری می نمود.
متن مصاحبه
هجری در روزنامۀ جروزالیم پست بعنوان مردی مبارز که تحت تعقیب رژیم جمهوری اسلامی است ، معرفی می شود.ژورنالیست در ادامۀ متن مصاحبه اشاره به قتل رهبران حزب دمکرات کردستان در اتریش و آلمان در سالهای 1989 و 1992، می کند و ادامه می دهد که ماه قبل ایران در کویا در منطقۀ دولت کردستان عراق ، تهدید کرد که کویا را بمباران خواهد کرد، اگر که حزب دمکرات کردستان به عملیات تحریک آمیز خود پایان ندهد.
دیدارژورنالیست و هجری در محلی مخفی و با اسکورت مردان مسلح صورت گرفت.
هجری تاکید کرد که ایران تهدیدی برای منطقه است. او اضافه کرد که دولت ایران با حمایت خود از حزب الله و حماس نشان می دهد که اسرائیل دشمن اصلی ایران است .حزب او و اسرائیل دشمن مشترکی دارند.
و سپس خواستار حمایت کشورهای بیشتری در مبارزه با دشمن مشترک شد.
در ادامۀ مصاحبه هجری می گوید:
«ایران مقادیر زیادی پول به آنها( حماس و حزب الله) می دهد .من فکر می کنم که اسرائیل باید ایران را بعنوان دشمن اصلی خود بداند و سعی کند که دشمنش را تضعیف کند.» و بعد هجری به اسرائیل رهنمودمی دهد! :
 « بنابراین اسرائیل باید به گروه های مخالف جمهوری اسلامی کمک کند.»
«در میان مخالفین رژیم ایران نزدیک به شش میلیون کرد در ایران زندگی می کنند که فاقد بسیاری از حقوق انسانی خود هستند. حزب دمکرات ایران از دهۀ 80 با ملایان نزدیک 20 سال «بی سرو صدا» با رژیم ملایان زیستند. اما اکنون هیچ پیشرفتی در رفتار ایران با کردها نمی بینند .»
«هجری در سال2006 ، هنگامی که امریکا و اروپایی ها بر سر مسئله هسته ای مذاکرات می کردند،هشدار داد که مذاکرات بر حمایت از حقوق بشر و دمکراسی باید متمرکز شوند . معاملات اقتصادی سال گذشته ، تثیت اقتصادی برای ایران می آورد ورژیم ایران را مستحکم تر می کند.»
هجری در ادامۀ مصاحبه می گوید که : «ما خواهان دولت دموکراتیک هستیم و می خواهیم هر ملتی با حفظ استقلال خود نمایندگانی در دولت مرکزی داشته باشد.»
هجری اشاره کرد که:« گروه او با کنگرۀ ملیت های فدرال ایران،چون آذری ها، عربها، بلوچها و ترکمن ها که به دنبال احقاق حقوق خود هستند، همکاری می کند.کردها احساس می کنند که اروپا و امریکا آنها را در حمایت از احقاق حقوق اقلیت ها و دموکراسی حمایت نمی کنند.»
اواینچنین ادامه می دهد:« تجار اروپایی( اشاره به مذاکرات هسته ای) هر روز برای معاملات و پیشنهادات تجاری خود به ایران رفت و آمد دارند و در حال معامله هستند.توافقات هسته ای هیچ سودی- جز برای جمهوری اسلامی – برای مردم این مناطق ندارد. »
او می پرسد ، چرا غرب به مسئلۀ دموکراسی توجهی ندارد. سیاست امریکا به امروز
می اندیشد و نه به آینده. برای مثال آنها برای شکست صدام حسین یک برنامه داشتند اما به بعد از آن نیندیشیدند. »
او ابراز نگرانی می کند که امریکا دوستان و اعتبار خود را در چند سال گذشته در منطقه از دست داده است.چرا که پنج سال پس از جنگ در سوریه ، امریکا آنگونه شکست خورده که جمهوری اسلامی تروریستهای خودش را در حمایت اسد دیکتاتور به آن کشور می فرستد.»
ژورنالیست با نوشتن این سطور، گزارشش را به پایان می رساند:
«دیدار با زنان و مردان جوان که با شور وشوق فراوان برای رفتن به ایران و مبارزه با ملایان آموزش نظامی می بینند، امید به تغییر را نشان داد.
در حالیکه در ایران زنان مسلمان مجبور به رعایت حجاب اجباری هستند،در حزب دمکرات ایران، زنان موهای خود را آنگونه که می خواهند ، آرایش می کنند.
آنها خواهان فراگیری زبان کردی در مدارس، حقوق برابر و خودمختاریautonomy( از تهران )هستند.»
ترجمه از میترا برگرفته از تارنمای مجله هفته
 
*****
 
  یادی ازرفیق منصورمختاری
    عضو کمیتهﯼمرکزی
 
 
آنان علیرغم  عشق به زندگی، از همه چیز خویش دست می شویند و در راه خلق جان می سپارند، مرگ با عزت و افتخار را پذیرفتهﺍند و رفیق منصور مختاری عضو کمیتۀ مرکزی حزب کار ایران ، هم چون دهﻫﺎ رفیق دیگر حزبمان این مرگ را پذیرفت. او از اولین کمونیستﻫﺎئی بود که در دوران شاه به ما پیوست و به همراه رفیق فاضلی، رفیق جانبرار روحی و رفیق ذولفقار عمرانی تبار و ...کمیتۀ احمد قاسمی سازمان مارکسیستی ــ لنینیستی توفان را بنیاد نهادند و پس از احیای حزب به صفوف آن پیوسته و همگی نیز در راه سعادت زحمتکشان جان گرامی خویش را نثار کردند ولیکن از آرمان خود دست نکشیدند و ثابت نمودند که کمونیستﻫﺎﯼ واقعی بر خلاف رهبری حزب خائن توده ثابت قدم ومؤمن و مبارزند و تحت هیچ شرایطی اصول عقاید خویش را زیر پا نمی گذارند.
رفیق منصور مختاری در اردیبهشت گذشته (سال ١٣٦٤) پس از دو سال شکنجه توسط  رژیم جنایتکار حاکم برایران اعدام شد و بدین طریق در کارنامۀ چرکین و خیانتبار خمینی و همدستان او جنایت دیگری ثبت گردید. سال گذشته نیز رژیم خمینی با اعدام برادر او رفیق حسن مختاری به جرم عضویت در حزب کار ایران ، درنده خوئی خود را به این خانوادۀ داغدار نشان داده بود.
یکی از پای می افتد، دیگری جایش را می گیرد و از این جهت است که حزب ما به حزبی شکست ناپذیر تبدیل گشته است. ما عمیقاً معتقدیم که بدون مبارزۀ قهرمانانه علیه ارتجاع و بدون جانفشانی و مقاومت حماسهﺍﯼ ، پیروزی میسر نیست. کلیۀ موفقیتﻫﺎﯼ حزب ما٬ ایستادگیش در مقابل ارتجاع و انسجام آهنینش در پرتو رهبری خردمندانۀ آن و روحیۀ پیکار جویانهﺍش
حاصل گشته است. ما پیکر غرقه به خون رفقای شهید را به خاک می سپاریم و با زنده داشتن یاد آنها و با الهام از مبارزات آنها با افراشتن پرچم سرخ کمونیسم،  نبرد را تا پیروزی نهائی ادامه خواهیم داد.
این جانفشانیﻫﺎ ما را در مبارزاتمان مصمم تر و تودهﻫﺎﯼ مردم را خشمگین تر و روز انتقام خلق را نزدیک تر خواهد نمود. پیکار خلق با این جانفشانیﻫﺎ هر روز شعله ور تر می گردد.
 
جاودان باد خاطره رفیق منصور مختاری!
ننگ و نفرت بر رژیم تبهکارسرمایه داری جمهوری اسلامی !
برگرفته از کتاب مرغان پر کشیده توفان.
 
*****
گشت وگذاری در فیسبوک.پاسخ به چند پرسش
رژیم وسوء استفاده از دستآوردهای ورزشی
 
پرسش: آیا فکر نمی کنید پیروزیهای ورزشی وکسب مدالهای ورزشکاران ایرانی در المپیک بنفع جمهوری جهل وجنون اسلامی است . آیا بهتر نیست ورزشکاران ایرانی اگر عرق ملی دارند از شرکت در مسابقات سر باز زنند تا ازاین طریق مانع سوء استفاده رژیم از ورزشکاران شود؟ 
پاسخ:  به باورحزب ما هرپیروزی وموفقیت ورزشی،علمی وهنری دست آورد مردم ایران است و نگاه منفی وتحقیر آمیزبدان بنفع رژیم جمهوری اسلامیست.کسانیکه به غرورملی و افتخارات ملی اعتقادی ندارند، عرق ملی و میهندوستی هم ندارند وبا فرهنگ وتاریخ وروحیات مردمشان بیگانه اند وجز این نیز نمی تواند باشد. حال به گوشه ای ازاین  پرت و بلا گوئیها توجه کنید:
 
."مشکلی که در این رابطه هست تبلیغات گسترده رژیم ایران وبهره برداری از آن از نظر روانی است : ما میدانیم که از نظر روانی برای مردم یک تاثیر خاص خود را دارد و احساس ملی را در آنها زنده میکند که باعث بهره برداری جمهور ی اسلامی است . کافی است که تبلیغات تلویزیونی رژیم ایران را در این مورد دید . باید گفت که این نوع پیروزیها مثل یک کارد دو سره تیز عمل میکند وباید دید که نتیجه این پیروزی برای مردم ورژیم که دشمن آنهاست چیست ؟ باید دانست که از نظر روانی رژیم بهره برداری نقدی آن را میکند و این یک موضع گیری را برای اپوزیسیون ایرانی سخت میکند بویژه که ورزشکاران بایستی پرچم نجس جمهوری اسلامی را برداشته وبا آن دور افتخار بزنند ! وسرود ننگین جمهوی اسلامی را برایش بنوازند.. این "غرور ملی"را چه کسی به جیب میزند نقد! "
 
می بینید برخیها  با نام ایران و غرور ملی و اساساً با شرکت ورزشکاران دراین میادین مشکل دارند واگر روزی ایران را در عرصه ورزشی تحریم نمایند این چپ اندر قیچیی های سوپر انقلابی به رقص وپایکوبی می پردازند.
این جماعت تخیلات وذهنیتهای خودرا جای واقعیتهای عینی می نشاند و نمی فهمد و نمی خواهد بفهمد که .شرکت درعرصه ورزشی ودرمیادین بین المللی به معنای پذیرش مدیریت ورزشی جمهوری اسلامی ،خواندن سرود رسمی کشور،برافراشتن پرچم رسمی کشور،ملاقات با سران بلند پایه رژیم وقبول مقررات نظام حاکم است. همانطور که در آمریکا و ترکیه و آلمان، کلمبیا، برزیل وکره و روسیه واردن و مصر و گامبیا واندوزی و تایلند واسترالیا وشیلی و اوروگوئه و... نیز چنین است .علاوه براین باید سوء استفاده های تبلیغاتی رژیم وفشار وکنترل بر بازیکنان را نیزدرنظر گرفت. تازه اگر جامعه جهانی ورزش که تحت کنترل ممالک قدرتمند جهان هست و به تحریم کاروانهای ورزشی ایران متوسل نشود، هم میهنان ورزشکارما می توانند با امکانات ضعیف وتحت فشارو استرس روحی وروانی به میدان آیند....... این فرقه های چپ اندرقیچی بدون درنظر گرفتن این شرایط ناهنجار وسیاست سرکوب مافیای ورزشی حاکم برای جوانان ما نسخه می پیچند که چرا برخورد انقلابی نکرده وتف به صورت حسن روحانی و سید علی خامنه ای نریخته اند ودست رد به سینه سازمان اطلاعات اسلامی نزده اند ومدالهای خود را برسرشان نکوبیده اند و...لاغیر
اینان بجای حمایت از ورزشکاران وهنرمندان ودانشمندان ایران که درسخت ترین شرایط اجتماعی به فعالیت مشغولند وقهرمان میشوند، آنها را مورد توهین و حمله قرارمیدهند که چر"ا انقلابی" و رادیکال برخورد نکرده اند. بجای حمله به رژیم و نقد سیاست های ارتجاعی او درسرکوب علم وخرد واندیشه.ورزشکاران ایران را مورد توهین و تمسخر میگیرند و به نفی پیروزیهایشان می پردازند.
 حرف دل یک عده این است که ورزشکاران ایران نباید تحت رهبری نظام ارتجاعی جمهوری اسلامی در میادین رقابتهای ورزشی حضور یابند زیرا رژیم از آنها بنفع خود بهره برداری سیاسی میکند.پس اساساً تحریم ورزشی ایران میتواند امرمثبتی باشد زیرا مانع سوء استفاده های سیاسی رژیم میشود!!نتیجه چنین استدلالات سطحی جزاین نمی باشد که در دام توطئه های امپریالیستی بر علیه میهنمان درغلتیم.
 
کمونیستها وطن ندارند!!
پرسش:چرا حزب شما مدام از کلمه وطن استفاده میکند درحالی که کمونیستها وکارگران  اساسا وطن ندارند !  
 
پاسخ:متاسفانه شما گفته مارکس درمورد "کارگران وطن ندارند" را اشتباه برداشت کرده اید. برداشت شما ازاین شعار یک برداشت کسموپلوتیستی یا جهان وطنی است و این یک انحراف به راست و درهر شرایطی توجیه امپریالیستها برای تجاوزبه کشورهاست. این یعنی خلع سلاح روحی طبقه کارگر درمقابل تجاوزات امپریالیستی!وطن یا میهن یعنی یک محیط سیاسی،فرهنگی و اجتماعی معین که نیرومند ترین عامل در مبارزه طبقاتی کارگران است و کارگران نمی توانند نسبت به آن و سرنوشتش بی تفاوت باشند .کسی که عشق به میهنش دارد، نه عشق به گاو صندوق پول و غارت ثروت میهن و خیانت به منافع زحمتکشان، میهن دوست است. چنین میهن دوستی انترناسیونالیست نیز می باشد.....کسی که وطن خود را دوست ندارد نمی تواند وطن کارگران دیگر کشورها را دوست داشته باشد و در نتیجه نمی تواند انترناسیونالیست باشد. پیروان منصور حکمت بجای میهندوستی و انترناسیونالیسم پرولتری به " جهان وطنیسم" و خیانت ملی در غلتیده و مشوق حمله امپریالیستها و صهیونیستها به ایران هستند. این مزدوران چپ نما و نوکر صهیونیسم در کنار سازمان مجاهدین بعنوان عوامل امپریالیسم درایران و منطقه عمل میکنند و نمی خواهند سر دربدن میهن ما ایران باشد.
مارکس و انگلس در مانیفست بدرستی اشاره کرده اند که :« مبارزه پرولتاریا بر ضد بورژوازی در آغاز، اگر از لحاظ معنی و مضمون ملی نباشد از لحاظ شکل و صورت ملی است. پرولتاریای هر کشوری طبیعتا در ابتدای امر باید کار را با بورژوازی کشور خود یکسره نماید". به این اعتبار مبارزه پرولتاریا اگرچه در مضمون انترناسیونالیستی است اما در شکل ملی وکنکرت است وباید ابتدا تکلیفش را با بورژوازی خودی یک سره کند. مارکس وانگلس در سالهای بعد از انتشار مانیفست بارها از مبارزه میهندوستان ایرلندی دردفاع از وطنشان درمقابل انگلیس دفاع کردند ، همینطور از میهندوستی مبارزان لهستانی . همه اینها خط بطلانی بر نظریه انحرافی " کارگران میهن ندارند می باشد" لطفاً آثار مارکس را با دقت بخوانید!، که در این صورت، جز این ، نتیجه ای نخواهید گرفت.
 
اثر تئوریک وارزشمند لنین جزوه یونیوس درمورد جنگهای عادلانه ومیهنی وجنگهای غیر عادلانه خط بطلانی بر نظرات ضد کمونیستی و پروامپریالیستی احزاب پیروان منصور حکمت و دارودسته های شبه ترتسکیستی است که دفاع از میهن را به ریشخند می گیرند.اشاره به جزوه یونیوس در اثبات طرح دفاع از میهن در یک جنگ تدافعی وعالانه است.زمانی که رهبران انترناسیونال دوم نظیر لکین٬ داوید٬ کائوتسکی٬ پلخانوف و ...... به مارکسیسم و انترناسیونال پرولتری خیانت ورزیده و راه سازش با ارتجاع را پیش گرفتند٬ وظیفه دفاع از مارکسیسم و انترناسیونالیسم پرولتری را در کنار لنین شخصیتهای برجسته سوسیال دمکراسی نظیر روزا لوکزمبورگ بر عهده گرفته و سازشکاران را بزیر آتش حمله خود گرفتند.عمده ترین مسئله مورد مشاجره میان خائنین به مارکسیسم و وفاداران به مشی پرولتری مسئله برخورد به جنگ در آن دوران بود. روزا لوکزامبورگ در مبارزه خود با اپورتونیستها از جمله جزوه ای تحت عنوان "بحران سوسیال دمکراسی" انتشار داد. این جزوه عمدتاً دربارۀ : تحلیل جنگ، رد نظریۀ خائنانه خصلت آزادیخواهانه ملی جنگهای امپریالیستی موجود و اثبات این مسئله که جنگ جهانی اول چه از طرف آلمان و چه از طرف سایر نیروهای بزرگ امپریالیستی دامن زده شود، جنگی است امپریالیستی، نگاشته شده است. لنین کبیر که رهبر مبارزه با رهبران اپورتونیست دوم را بر عهده داشت جزوه فوق را با تیزبینی خاصی که منحصر باوست، بررسی کرده و در عین تایید آن به مثابه یک اثر برجسته مارکسیستی، انتقادات سازنده ای را در جزوه ای به نام "درباره جزوۀ یونیوس" برشته تحریر درآورد. وانحرافات روزا را در مورد جنگهای ملی ومیهنی بر شمرد.

لنین در این اثر خود در ضمن تایید و تاکید این مسئله که در یک جنگ امپریالیستی امکان بروز و وقوع جنگهای ملی (یعنی جنگهای تحت ستم و یا تحت اشغال علیه امپریالیسم) کاملاً موجود است ، آموزشهای گرانبهایی پیرامون جنگ امپریالیستی و اینکه نیروهای انقلابی و بخصوص پرولتاریا چه برخوردی به آن خواهد داشت ، به جای گذارده است.

لنین در این جزوه با صراحت مسئله مرکزی سیاسی پرولتاریا را در زمان جنگ امپریالیستی چنین بیان میدارد: "پرولتاریا مخالف دفاع از میهن در این جنگ امپریالیستی است ، و این مخالفت با توجه به خصلت غارتگرانه،  اسارت آور و ارتجاعی این جنگ، با توجه به امکان و ضرورت قرار دادن جنگ داخلی به خاطر سوسیالیسم در مقابل آن (تبدیل آن به چنین جنگ داخلی) صورت میگیرد.“ لنین تاکید میکند که جنگهای ملی کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره در دوران امپریالیسم نه تنها محتمل بلکه اجتناب ناپذیراند. در کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره (چین-ترکیه-ایران) تقریبا ١۰۰۰ ملیون انسان٬ یعنی بیش از نصف جمعیت کل روی زمین زندگی میکنند٬ جنبشهای آزادیبخش ملی در این کشورها یا بسیار پر قدرت و یا در حال رشد بوده و به حد بلوغ نزدیک میشوند. هر جنگی ادامه سیاست است با وسائل دیگر، ادامه سیاست رهائیبخش ملی در مستعمرات بالاجبار جنگهای ملی مستعمرات علیه امپریالیسم خواهد بود. چنین جنگهایی میتوانند به یک جنگ امپریالیستی قدرتهای "معظم" امپریالیستی کنونی بیانجامند، اما میتوانند نیز به آن نیانجامند – این امر به بسیاری از شرایط بستگی دارد.” دفاع از میهن در یک جنگ ملی وتدافعی به معنی میهندوستی ودفاع ازمنافع ستمدید گان
 
درمقابل ستمگران است. دراینجا طرح شعار کارگران وطن ندارند خیانت به پرولتاریا و زحمتکشان و به آلت دست امپریالیستها تبدیل شدن است. این نظریات جهانی وطنی وآلوده به نظریات ترتسکیستی و شبه ترتسکیستی آذین بخش احزاب جهان وطنی و خیانت پیشه پیروان منصور حکمت وامثالهم است که ویروس وار بجان وروح عده ای که از مطالعات کلاسیک و تئوریک بی بهره اند رسوخ کرده است.
****
علت چرائی پخش فایل های صوتی آیت الله منتظری درمورد کشتار زندانیان سیاسی درسال  67
***
 
پرسش:هدف از انتشار فایل صوتی منتظری چیست.منتظری خودش یک زمانی  دستش آغشته به خون مردم بود وسرکوبها را تائید میکرد.او پایه گذار فکری سیستم ولایت فقیه بود.نزاع بین گرگها به کمونیستها مربوط نیست.....
پاسخ: مهمترین انگیزه برای پخش سخنرانی افشاءگرانه آیت‌الله منتظری در شرایط کنونی پرده برداری از جنایات رژیم جمهوری اسلامی و قتل عام زندانیان سیاسی برخلاف عرف قضائی و هنجارهای انسانی نیست، مهمترین بخش این سخنرانی افشاء سید ابراهیم رئیسی است که وی را به عنوان قاتل خون آشامی معرفی می کند که عضو شورای آدمکشی بوده است و اکنون باید جانشین خامنه ای شود. این افشاگری در خدمت تصفیه حسابهای درونی رژیم می باشد.
آیت الله منتظری در دیدار 24 مرداد 1367 خویش با مسئولان اجرای حکم امام خمینی، از سید ابراهیم رئیسی(معاون وقت دادستان تهران) همراه با اعضای هیئت سه نفره مرتضی اشراقی(دادستان وقت)، حسینعلی نیری(حاکم شرع)، و مصطفی پورمحمدی(نماینده وزارت اطلاعات) به عنوان دست‌اندرکاران "اعدام زندانیان سیاسی(تابستان ۱۳۶۷)" نام می برد که طی آن چند هزار تن زندانی که مشغول گذراندن احکام زندان خود بودند، کشته شدند. نام دو نفر اول در فرمان روح الله خمینی آمده است. آقای منتظری، که در آن زمان قائم مقام رهبر ایران بود، در این جلسه، اعدام های سال ۱۳۶۷ را "جنایت" می داند و به حاضران هشدار می دهد: "بزرگترین جنایتی که در جمهوری اسلامی شده و تاریخ ما را محکوم می کند به دست شما انجام شده و نام شما را در آینده جزو جنایتکاران در تاریخ می نویسند". یکی از این جنایتکاران سید ابراهیم رئیسی است. اکنون با انتصاب سید ابراهیم رئیسی به تولیت آستان قدس رضوی از جانب آیت ﷲ خامنه ای، نام وی بر سر زبانها افتاده است و در مطبوعات به شدت مورد توجه است. سیری در پله های ترقی سید ابراهیم رئیسی که در مطبوعات ایران منتشر شده است، خالی از شگفتی نیست. وی اشاره می کند افرادی که در تابستان ۱۳۶۷ اعدام شدند، همگی در گذشته ، بوسیلۀ خود قوه قضائیه ، محاکمه شده و احکام زندان گرفته بودند، وی اعدام آنها را بدون توجیه می داند و می گوید: "اینکه ما بیائیم بدون اینکه فعالیت تازه ای باشد اینها را اعدام بکنیم معنیش این است که... همه دستگاه قضائی‌مان غلط کرده."..علت اصلی پخش نوارهای صوتی را باید نزاع بر سر جایگزین رهبری در ایران بعد از مرگ خامنه ای دانست
 درمورد آیت الله منتظری بعنوان یکی از بنیان گذاران و نظریه پردازان نظام جمهوری اسلامی  که درتدوین قانون اساسی ارتجاعی جمهوری اسلامی نقش مهمی ایفا نمود و به اعتراف خودش اصل استبدادی ولایت فقیه در قانون اساسی توسط ایشان تعریف، تدوین و در قانون اساسی  گنجانده شد، پرسش بجایی است .درسال 1364خورشیدی، مجلس خبرگان، آیت الله منتظری را بعنوان قائم مقام و جانشین آیت الله خمینی انتخاب کرد. زندگی سیاسی منتظری درطول سه دهه اخیر به دو دوره متفاوت تقسیم میگردد و نمی توان این دو دوره را ازهم تمیز نداد وبه سادگی از کنار آن گذشت.

دوره اول، دوره پایه گذاری نظام جمهوری اسلامی و تلاش برای تثبیت پایه های حکومت اسلامی بهر قیمت و ممانعت از تعمیق انقلاب از یک سو و صف آرایی نیروهای مترقی و انقلابی درمقابل یورش ارتجاع برای حفظ دستآوردها و تعمیق انقلاب و تحقق مطالبات دمکراتیک همه آحاد مردم ایران از سوی دیگر است. دراین دوره، منتظری همسنگر با آیت الله خمینی و دوشادوش وی علیه اعتراضات برحق مردمی و آزادیخواهانه عمل نمود و به تائید سرکوب خونین خلق کرد، ترکمن صحرا، حمله به دانشجویان و تائید انقلاب ننگین فرهنگی اسلامی، بستن دانشگاهها و سرانجام تائید کودتای خونین 30 خرداد 60 و ریشه کن کردن بقایای آزادیهای دمکراتیک پرداخت. تیربارانهای هولناک و وحشیانه جوانان و نوجوانان درکوچه و خیابان و زندان درسالهای 60، 61 و 62 خورشیدی و فضای ارعاب و بربریت و کشتار آن زمان در حافظه تاریخی مردم ایران ثبت است و این دوره نیز بخشی از کارنامه زندگی سیاسی آیت الله منتظری است. در این دوره بسط خرافات و تجاوز به حقوق بشر و حقوق زنان، تاسیس بنیادهای غارتگر ثروت مردم، سازمانهای سرکوب و متجاوز در دستور کار بود و سنگهای بنائی را پی ریزی می کرد که سرانجام به حذف خودیها از جمله آیت اﷲ منتظری منجر شد. آیت اﷲ منتظری در آن دوره با دید تائید به همه این ستمگریها نگاه می کرد و حتی مدعی شد زلزله طبس یک آزمایش خدائی بوده است. باید توجه داشت که آیت الله منتظری درسال 1364 توسط رهبری مجلس خبرگان بعنوان جانشین آیت الله خمینی انتخاب گردید و این بدان معناست که آقای منتظری حداقل تا این تاریخ در خطوط و عملکرد سیاسی با خمینی دریک سنگر قرارداشت، درغیر اینصورت انتخاب ایشان توسط مجلس خبرگان محلی ازاعراب نمی داشت...... نمی توان تاریخ را جعل کرد و بر واقعیات آن پرده استتار کشید. روشن است باید پدیده ای بنام آیت اﷲ منتظری را در روند تحول و تکاملش مورد ارزیابی قرار داده در متن تاریخی به آن پرداخت . این امر برای همه مبارزین یک تجربه قابل آموزش است که نسلهای کنونی و آینده ایران باید با آن به نحو علمی نه احساسی برخورد کنند.
 
دوره دوم زندگی سیاسی آیت الله منتظری ازسالهای 65 و 66 خورشیدی آغاز میگردد که توام با واقعبینی و دوراندیشی سیاسی و آموزش و جمعبندی جدید از تئوریهای معیوب اسلامی در تجربه زنده زندگی اجتماعی است که با انتقاد و افشای جریان مک فارلین و سرانجام اعدام مهدی هاشمی برادر داماد وی همراه بود. انتقادات منتظری به ادامه سیاست جنگ علیه عراق و درنهایت برخورد انتقادی ایشان به قتل عام زندانیان سیاسی درتابستان 1367 و ایستادگی او درمقابل خمینی خون آشام، موجب برکناری وی از مسند قدرت و قائم مقامی وی گردید. خمینی طی ارسال نامه ای خطاب به منتظری، وی را "ساده لوح" خواند و نوشت: "شما پس ازاین وکیل من نیستید.". ازآن تاریخ حملات سیاسی علیه آیت الله منتظری آغاز گردید، حرمت و دیوارحفاظتی منزل وی در قم نیز تخریب و رساله ها و تالیفات ایشان جمع آوری شدند. سانسوری که در دوره نخست فعالیت ایشان گریبان سازمانهای انقلابی و دموکراتیک را گرفته بود حال به در خانه ایشان می رسید. آیت الله منتظری اما به رغم همه تهدیدات و شانتاژهای سیاسی، ازانتقاد به خمینی و یاران آدمخوار او باز نایستاد و شجاعانه علیه باند ارتجاع حاکم به مقابله برخاست. آیت ﷲ منتظری حال خود قربانی همان ساز و کاری می شد که سابقا آیت ﷲ شریعتمداری را به کام خود کشیده بود. ماشین آدمخواری که حرمت آیت اللهی را حفظ نکند همه ﷲ ها را به کام خویش می کشد.

آیت الله منتظری برخلاف خمینی، نه تنها ساده لوح نبود، بلکه بسیار دوراندیش و از شم طبقاتی بالایی برخوردار بود. وی بارها به رهبران جمهوری اسلامی که به منافع کوتاه مدت خود می اندیشیدند گوشزد می نمود که با شیوه های هرج ومرج طلبانه و خودسرانه و بگیر و ببندهای وحشیانه نمی توان حکومت کرد و نظام اسلامی پایدار نخواهد ماند و به گور سپرده خواهد شد. اوضاع کنونی ایران، انفراد و نفرت همگانی از جمهوری اسلامی و درپرتگاه قرارگرفتن موجودیت کل نظام همه و همه در تائید دوراندیشی منتظری است. تمام تلاش آیت الله منتظری دراین جهت بود تا با اجرای اصلاحاتی درچهارچوب نظام و آشتی بین "اسلام و دمکراسی" و قابل هضم کردن اسلام و “رافت“ اسلامی برای مردم، جمهوری اسلامی سرمایه داری ایران را از سرنگونی نجات دهد. در همین راستا تفسیر دیگری از ولایت فقیه و نقش معنوی روحانیت در جامعه و ارزش نهادن به نظر مردم و احترام به انسان و حق انتخاب کردن ارائه داد.

آیت الله منتظری بعنوان رهبر معنوی اصلاح طلبان، کودتای 22 خرداد را محکوم کرد و از مبارزات و حقوق دمکراتیک مردم در چارچوب نظام دفاع نمود و تا آخرین روزهای حیات خویش در مقابل فاشیسم مافیای حاکم کوتاه نیامد و در حصر خانگی درگذشت .

بنظرما باید ضمن خط کشی روشن با سیاست همکاری منتظری با خمینی درسرکوب آزادیخواهان در اوان تاسیس نظام جمهوری اسلامی ایران، برآمد شجاعانه او علیه دارودسته فاسد و آدمخوار خمینی را مثبت و در جهت تضعیف نظام جمهوری اسلامی ارزیابی نمود و آن را بسود جنبش مبارزاتی مردم ایران دانست. نباید به تضادهای هییت حاکمه سرمایه داری درراس هرم سیاسی وبه امراتخاذ تاکتیک برای اهداف استراتژیک وزدن ضربه نهایی به ارتجاع بی توجه  بود..با طرح کلی «نفی ارتجاع وجنگ گرگها» برخورد منزه طلبانه نمی توان به مسائل مهم سیاسی روز پاسخ صحیحی  داد.
 
خاوران سند جنایت جمهوری اسلامی